
بیدل دهلوی- غزل شماره 216
شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها
زین جاده نرفته ست برون نقب عرقها
درس همه در سکتهٔ تدبیر مساوی ست
در موج گوهر نیست پس و پیش سبقها
زین خوان تهی مغتنم حرص شمارید
لیسیدن اگر رو دهد از پشت طبقها
بی ماحصل مشق دبستان وجودیم
باید به خیالات سیه کرد ورقها
فریاد که بستند بر این هستی باطل
یک گردن و صد رنگ ادکردن حقها
تیغت چه فسون داشت که چون بیضهٔ طاووس
گل میکند از خاک شهید تو شفقها
بیدل ز چه سوداست جنون جوشی این بحر
عمری ست که دارد تب امواج قلقها