ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابم

بیدل دهلوی- غزل شماره 2346

 

ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابم

به جنبش تا رسد مژگان محرّف می‌خورد خوابم

نفس در دل‌ گره دارم، نگه در دیده معذورم

خطی از نقطه بیرون نیست در دیوان آدابم

مگر ترک طلب گیرد درین ره دست من، ورنه

چو آتش دور می‌افتم ز خود، چندانکه بشتابم

خزان پیش از دمیدن بود منظور بهار من

کتان در پنبگی می‌داد عرض سیر مهتابم

به امّید قد خم گشته محمل می‌کشد فرصت

مگر پیری ازین دریا برون آرد به قلّابم

به فکر خود فتادم، معبد تحقیق پیدا شد

خم سیر گریبان رفت و پیش آورد محرابم

چو آتش،‌ گرمیِ پهلو ندیدم جز به خاکستر

درین دیر هوس دامن زدند آخر به‌ سنجابم

به ‌سعی بیخودی هم از عرق بیرون نمی‌آیم

ز طبع منفعل تا گردش رنگست گردابم

خدا از انفعال می‌ کشی هایم نگهدارد

مزاج شرم مینایم‌، در آتش خفته است آبم

منِ بیدل نبودم اینقدر پروانهٔ جرأت

دم تیغ تو دیدم، ذوق‌ کشتن‌ کرد سیمابم

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها