یکی پیش داود طائی نشست - ادبستان شعر پارسی % %

یکی پیش داود طائی نشست

سعدی-بوستان-باب هفتم در عالم تربیت

شماره 10

 

یکی پیش داود طائی نشست

که دیدم فلان صوفی افتاده مست

قی آلوده دستار و پیراهنش

گروهی سگان حلقه پیرامنش

چو فرخنده خوی این حکایت شنید

ز گوینده ، ابرو به هم درکشید

زمانی برآشفت و گفت ای رفیق

به کار آید امروز یار شفیق

برو زان مقام شنیعش بیار

که در شرع نهی است و در خرقه عار

به پشتش درآور که مردانِ مست

عنان طریقت ندارد به دست

نیوشنده شد زین سخن تنگدل

به فکرت فرو رفت چون خر به گِل

نه زهره که فرمان نگیرد به گوش

نه یارا که مست اندر آرد به دوش

زمانی بپیچید و درمان ندید

رهِ سرکشیدن ز فرمان ندید

میان بست و بی اختیارش به دوش

درآورد و شهری بر او عام جوش

یکی طعنه می‌زد که درویش بین

زهی پارسایانِ پاکیزه دین

یکی صوفیان بین که می‌خورده‌اند

مرقع به سیکی گرو کرده‌اند

اشارت کنان این و آن را به دست

که آن سرگران است و این نیم مست

به گردن بر از جور دشمن حسام

بِه از شنعت شهر و جوشِ عوام

بلا دید و روزی به محنت گذاشت

به ناکام بردش به جایی که داشت

شب از شرمساری و فکرت نخفت

بخندید طایی دگر روز و گفت

مریز آبروی برادر به کوی

که دهرت نریزد به شهر آبروی

بد اندر حقِ مردمِ نیک و بد

مگوی ای جوانمرد صاحبت خرد

که بد مرد را خصم خود می‌کنی

وگر نیکمرد است ، بد می‌کنی

تو را هر که گوید فلان کس بد است

چنان دان که در پوستین خود است

که فعل فلان را بباید بیان

وز این فعل بد می‌برآید عیان

به بد گفتن خلق چون دم زدی

اگر راست گویی سخن هم ، بدی

زبان کرد شخصی به غیبت دراز

بدو گفت داننده‌ای سرفراز

که یاد کسان پیش من بد مکن

مرا بدگمان در حق خود مکن

گرفتم ز تمکین او کم ببود

نخواهد به جاهِ تو اندر فزود

کسی گفت و پنداشتم طیبت است

که دزدی به سامان تر از غیبت است

بدو گفتم ای یار آشفته هوش

شگفت آمد این داستانم به گوش

به ناراستی در چه بینی بهی

که بر غیبتش مرتبت می‌نهی ؟

بلی گفت دزدان تهوّر کنند

به بازوی مردی ، شکم پر کنند

نه غیبت کن آن ناسزاوار مرد

که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤