غریب آمدم در سواد حبش - ادبستان شعر پارسی % %

غریب آمدم در سواد حبش

سعدی-بوستان-باب نهم در توبه و راه صواب

شماره 21

 

غریب آمدم در سواد حبش

دل از دهر فارغ ، سر از عیش خوش

به ره بر ، یکی دکّه دیدم بلند

تنی چند مسکین بر او پای بند

بسیچِ سفر کردم اندر نفس

بیابان گرفتم چو مرغ از قفس

یکی گفت کاین بندیان شبروند

نصیحت نگیرند و حق نشنوند

چو بر کس نیامد ز دستت ستم

تو را گر جهان شحنه گیرد چه غم ؟

نیاورده عامل غش اندر میان

نیندیشد از رفع دیوانیان

وگر عفتت را فریب است زیر

زبان حسابت نگردد دلیر

نکونام را کس نگیرد اسیر

بترس از خدا و مترس از امیر

چو خدمت پسندیده آرم به جای

نیندیشم از دشمن تیره رای

اگر بنده کوشش کند بنده‌وار

عزیزش بدارد خداوندگار

وگر کُندرای است در بندگی

ز جان داری افتد به خربندگی

قدم پیش نِه کز مَلَک بگذری

که گر بازمانی ز دد کمتری

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤