سخن تازه زدم کس به سخن وا نرسید - ادبستان شعر پارسی % %

سخن تازه زدم کس به سخن وا نرسید

اقبال لاهوری

زبور عجم

شماره 84

سخن تازه زدم کس به سخن وا نرسید

جلوه خون گشت و نگاهی به تماشا نرسید

سنگ می باش و درین کارگه شیشه گذر

وای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید

کهنه را درشکن و باز به تعمیر خرام

هر که در ورطه ” لا ” ماند به ” الا ” نرسید

ای خوش آن جوی تنک مایه که از ذوق خودی

در دل خاک فرو رفت و به دریا نرسید

از کلیمی سبق آموز که دانای فرنگ

جگر بحر شکافید و به سینا نرسید

عشق انداز تپیدن ز دل ما آموخت

شرر ماست که برجست و به پروانه رسید

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤