بایگانی‌های سایر اشعار هاتف - ادبستان شعر پارسی

بود مه روی آن زیبا جوان چارده ساله

هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 20 بود مه روی آن زیبا جوان چارده ساله ولی ماهی که دارد گرد خویش از مشک‌تر هاله خدا را رحمی از جور و جفایت چند روز و شب زنم فریاد و گریم خون کشم آه و کنم ناله  

ای فدای تو هم دل و هم جان

هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 19 ترجیع بند ای فدای تو هم دل و هم جان وی نثار رهت هم این و هم آن دل فدای تو، چون تویی دلبر جان نثار تو، چون تویی جانان دل رهاندن ز دست تو مشکل جان فشاندن به پای تو آسان راه وصل تو، راه پرآسیب درد … ادامه

دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم

هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 18   دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم نگذاردم که حال دل بیقرار گویم شنود اگر غم من نه غمین نه شاد گردد به کدام امیدواری غم خود به یار گویم  

نادمت اهل الحمی یوما بذی سلم

هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 15 فی مدیح الرسول صلی الله علیه و آله و سلم نادمت اهل الحمی یوما بذی سلم فارفتهم و ندیمی بعدهم ندم عاشرتهم غانما بالطیب و الطرب هاجرتهم نادما بالهم و السدم اصبحت من وصلهم فی‌الروح و الفرح امسیت من هجرهم فی‌الضر و السقم فی ربعهم عشت ملتذا بصحبتهم … ادامه

سلمی علی رحلها و الرحل محمول

هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 13 سلمی علی رحلها و الرحل محمول والرکب مرتحل و القلب مبتول تودع الصحب فی لهف و فی اسف و قلبها بی عن‌الاصحاب مشغول ترنوا الی بطرف مدنف خفر وردنها من سحوم الدمع مبلول بقیت لما سروا جیران اثر هم کاننی خلف تلک العیس عزمول لا ضیر لولا منی … ادامه

کرده ست یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل

هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 12 کرده ست یا قاصد نهان مکتوب جانان در بغل یا درجی از مشک ختن کرده ست پنهان در بغل در مصر یوسف زینهار آغوش مگشا بهر کس یکبار دیگر گیردت تا پیر کنعان در بغل  

سرو قدی که بود دیده ی دلها به رهش

هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 11 سرو قدی که بود دیده ی دلها به رهش نیست جز دیده ی صاحبنظران جلوه گهش آه از آن شوخ که سرگشته به صحرا دارد وحشیان را نگه آن آهوی وحشی نگهش