آن دلبر محملنشین چون جای در محمل کند
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 9 آن دلبر محملنشین چون جای در محمل کند میباید اول عاشق مسکین وداع دل کند زین منزل اکنون شد روان تا آن بت محملنشین دیگر کجا آید فرود از محمل و منزل کند
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 9 آن دلبر محملنشین چون جای در محمل کند میباید اول عاشق مسکین وداع دل کند زین منزل اکنون شد روان تا آن بت محملنشین دیگر کجا آید فرود از محمل و منزل کند
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 8 دل عشاق روا نیست که دلبر شکند گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند بر نمیدارم از این در سر خویش ای دربان صد ره از سنگ جفای تو گرم سر شکند
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 7 با حریفی که بیسبب دارد سر آزار من بگو زنهار گرچه از حکه در تعب باشی … خر را به … خویش مخار (1) هان و هان راه خویش گیر و برو به دم مار خفته پا مگذار واژگان دشوار : 1-واژگانی که با نقطه چین نشان … ادامه
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 6 گر آن گلبرگ خندان در گلستانی دمی خندد در آن گلشن گلی بر گلبن دیگر نمیخندد ز عشرت زان گریزانم که از غم گریم ایامی در این محفل به کام دل دمی گر بی غمی خندد
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 5 بیار وعده خلافم گر اتفاق افتاد نخست گوشزدش این پیام خواهم کرد که تا کیم به فسون گویی آنچه میخواهی به صبح اگرچه نکردم به شام خواهم کرد خدا گواست که گر آنچه گرفتهام نکنی ز حرف تلخ تو را تلخکام خواهم کرد ز هزل شربت زهرت به … ادامه
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 4 مطلب و مقصود ما از دو جهان، اوست اوست او همه مغز است مغز، هر دو جهان پوست پوست
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 3 تجافی طبیبی نائیا عندوائیا اخلای خلوتی ابیت و دائیا بنی ام قد ابکی دما و تروننی فما بالکم لاترحمون بکائیا الم یان اخوانی لکم ان ترحموا علیکم کئیبا فی دمی اللیل باکیا فصرت ولا ادری منالیوم لیلتی ولا عن یمینی لو نظرت شمالیا اذا غالنی یا قوم دائی … ادامه
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 2 به قصد کوی تو بیرحم عاشقان ز وطنها روان شوند فکنده به دوش خویش کفنها فغان که در همه ی عمر یک سخن نشنیدی ز ما و میشنوی زین سبب ز خلق سخنها
هاتف اصفهانی – سایر اشعار شماره 1 روز وصلم به تن آرام نباشد جان را که دمادم کند اندیشه شب هجران را آه اگر عشوه گریهای زلیخا سازد غافل از حسرت یعقوب مه کنعان را