بایگانی‌های مخزن الاسرار نظامی - صفحه 2 از 5 - ادبستان شعر پارسی

هر نفس این پرده ی چابک رقیب

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 48 مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبران هر نفس این پرده ی چابک رقیب بازیی از پرده برآرد غریب نطع پر از زخمه و رقاص نه بحر پر از گوهر و غواص نه از درم و دولت و از تاج و تیغ نیست دریغ ار تو نخواهی دریغ گر … ادامه

پادشهی بود رعیت شکن

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 47 داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی پادشهی بود رعیت شکن وز سر حجت شده حجاج فن هرچه به تاریک شب از صبح زاد بر در او درج شدی بامداد رفت یکی پیش ملک صبحگاه راز گشاینده‌تر از صبح و ماه از قمر اندوخته شب بازی ای وز … ادامه

ای شده خشنود به یکبارگی

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 46 مقالت چهاردهم در نکوهش غفلت ای شده خشنود به یکبارگی چون خر و گاوی به علف‌خوارگی فارغ ازین مرکز خورشید گَرد غافل از این دایره ی لاجورد از پی صاحب خبرانست کار بی‌خبران را چه غم از روزگار بر سر کار آی چرا خفته‌ای کار چنان کن … ادامه

کعبه روی عزم ره آغاز کرد

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 45 داستان حاجی و صوفی کعبه روی عزم ره آغاز کرد قاعده ی کعبه روان ساز کرد زآنچه فزون از غرض کار داشت مبلغ یک بدره ی دینار داشت گفت فلان صوفی آزاد مرد کاستن از عالم کوتاه گرد در دلم آید که دیانت در اوست در کس … ادامه

پیری عالم نگر و تنگی اش

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 44 مقالت سیزدهم در نکوهش جهان پیری عالم نگر و تنگی اش تا نفریبی به جوان رنگی اش بر کف این پیر که برناوش است دسته ی گل می نگری وآتش است چشمه سراب است فریبش مخور قبله صلیب است نمازش مبر زین همه گل بر سر خاری … ادامه

با دو حکیم از سر همخانگی

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 43 داستان دو حکیم متنازع با دو حکیم از سر همخانگی شد سخنی چند ز بیگانگی لاف منی بود و توی برنتافت ملک یکی بود و دوی برنتافت حق دو نشاید که یکی بشنوند سر دو نباید که یکی بدروند جای دو شمشیر نیامی که دید بزم دو … ادامه

خیز و وداعی بکن ایام را

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 42 مقالت دوازدهم در وداع منزل خاک خیز و وداعی بکن ایام را از پس دامن فکن این دام را مملکتی بهتر ازین ساز کن خوشتر ازین حجره دری باز کن چون دل و چشمت به ره آورد سر ناله و اشکی به ره آورد بر تا به … ادامه

مؤبدی از کشور هندوستان

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 41 داستان مؤبد صاحب نظر مؤبدی از کشور هندوستان رهگذری کرد سوی بوستان مرحله‌ای دید منقّش رباط مملکتی یافت مزوّر بساط غنچه به خون بسته چو گردون کمر لاله ی کم عمر ز خود بی‌خبر از چمن انگیخته گل رنگ رنگ وز شکر آمیخته می تنگ تنگ گل … ادامه

خیز و بساط فلکی درنورد

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 40 مقالت یازدهم در بی وفایی دنیا خیز و بساط فلکی درنورد زانکه وفا نیست درین تخته نرد نقش مراد از در وصلش مجوی خصلت انصاف ز خصلش مجوی پای درین بحر نهادن که چه بار درین موج گشادن که چه باز به بط گفت که صحرا خوش … ادامه

پای مسیحا که جهان می‌نبشت

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 39 داستان عیسی پای مسیحا که جهان می‌نبشت بر سر بازارچه‌ای میگذشت گرگ سگی بر گذر افتاده دید یوسفش از چه به در افتاده دید بر سر آن جیفه گروهی نظار بر صفت کرکس مردار خوار گفت یکی وحشت این در دماغ تیرگی آرد چو نفس در چراغ … ادامه

ای فلک آهسته‌تر این دور چند

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 38 مقالت دهم در نمودار آخرالزمان ای فلک آهسته‌تر این دور چند وی زمی آسوده‌تر این جور چند از پس هر شامگهی چاشتیست آخر برداشت فرو داشتیست در طبقات زمی افکنده بیم زلزلة الساعة شئی عظیم شیفتن خاک سیاست نمود حلقه ی زنجیر فلک را بسود باد تن … ادامه

مسجدیئی بسته ی آفات شد

نظامی گنجوی – مخزن الاسرار – شماره 37 داستان زاهد توبه شکن مسجدیئی بسته ی آفات شد معتکف کوی خرابات شد می به دهن برد و چو می می‌گریست کای من بیچاره مرا چاره چیست مرغ هوا در دلم آرام کرد دانه ی تسبیح مرا دام کرد کعبه مرا رهزن اوقات بود خانه ی اصلیم … ادامه