بایگانی‌های شرفنامه نظامی - صفحه 4 از 6 - ادبستان شعر پارسی

بیا ساقی آن آب جوی بهشت

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 32 خواستاری اسکندر روشنک را ساقی نامه بیا ساقی آن آب جوی بهشت درافکن بدان جام آتش سرشت از آن آب و آتش مپیچان سرم به من ده کز آن آب و آتش ترم   آرزو چه فرخ کسی کو به هنگام دی نهد پیش … ادامه

بیا ساقی از شادی نوش و ناز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 31 ویران کردن اسکندر آتشکده‌های عجم را ساقی نامه بیا ساقی از شادی نوش و ناز یکی شربت‌آمیز عاشق نواز به تشنه ده آن شربت دل‌فریب که تشنه ز شربت ندارد شکیب   اندرز سپندی بیار ای جهاندیده پیر بر آتش فشان در شبستان میر … ادامه

بیا ساقی آن خون رنگین رز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 30 نشستن اسکندر بر جای دارا ساقی نامه بیا ساقی آن خون رنگین رز درافکن به مغزم چو آتش به خز میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دو مغزی دهد   اندرز کجا بودی ای دولت نیک عهد به درگاه مهدی فرود … ادامه

بیا ساقی از من مرا دور کن

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 29 کشتن سرهنگان دارا را ساقی نامه بیا ساقی از من مرا دور کن جهان از می‌لعل پر نور کن میی کو مرا ره به منزل برد همه دل برند او غم دل برد   اندرز جهان گر چه آرامگاهی خوش است شتابنده را نعل … ادامه

بیا ساقی از باده بردار بند

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 28 جنگ دارا با اسکندر ساقی نامه بیا ساقی از باده بردار بند بپیمای پیمودن باد چند خرابم کن از باده جام خاص مگر زین خرابات یابم خلاص   اندرز و حکمت خرامیدن لاجوردی سپهر همان کرد بر گشتن ماه و مهر مپندار کز بهر … ادامه

سر نامه نام جهاندار پاک

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 27 پاسخ نامه دارا از جانب اسکندر سر نامه نام جهاندار پاک برآرنده ی رستنی ها ز خاک بلندی ده آسمان بلند گشاینده ی دیده ی هوشمند جهان آفرین وز جهان بی نیاز به هنگام بیچارگی چاره‌ساز زمین را به مردم برآراست چهر کمر بست … ادامه

به نام بزرگ ایزد داد بخش

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 26 نامه دارا به اسکندر به نام بزرگ ایزد داد بخش که ما را ز هر دانش او داد بخش خداوند روزی ده دستگیر پناهنده را از درش ناگزیر فروزنده ی کوکب تابناک به مردم کن مردم از تیره خاک توانا و دانا به هر … ادامه

بیا ساقی آن آتش توبه سوز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 25 رای زدن دارا با بزرگان ایران ساقی نامه بیا ساقی آن آتش توبه سوز به آتشگه مغز من برفروز به مجلس فروزی دلم خوش بود که چون شمع بر فرقم آتش بود   اندرز خردمند را خوبی از داد اوست پناه خدا ایمن آباد … ادامه

بیا ساقی آن راوق روح بخش

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 24 شتافتن اسکندر به جنگ دارا ساقی نامه بیا ساقی آن راوق روح بخش به کام دلم درفشان چون درخش من او را خورم دل‌فروزی بود مرا او خورد خاک روزی بود   اندرز چه نیکو متاعیست کارآگهی کزین نقد عالم مبادا تهی ز عالم … ادامه

بیا ساقی آن جام آیینه فام

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 23 خراج خواستن دارا از اسکندر ساقی نامه بیا ساقی آن جام آیینه فام به من ده که بر دست به جای جام چو زان جام کیخسرو آیین شوم بدان جام روشن جهان بین شوم   اندرز بیا تا ز بیداد شوییم دست که بی … ادامه

بیا ساقی که لعل پالوده را

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 22 آیینه ساختن اسکندر ساقی نامه بیا ساقی که لعل پالوده را بیاور بشوی این غم آلوده را فروزنده لعلی که ریحان باغ ز قندیل او برفروزد چراغ   اندرز چو فرخ بود روزی از بامداد همه مرد را نیکی آید به یاد به خوبی … ادامه

بیا ساقی آن می‌که فرخ پی است

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 21 سگالش نمودن اسکندر بر جنگ دارا ساقی نامه بیا ساقی آن می‌که فرخ پی است به من ده که داروی مردم می است میی کوست حلوای هر غم کشی ندیده به جز آفتاب آتشی   اندرز جهان بینم از میل جوینده پر یکی سوی … ادامه