بایگانی‌های شرفنامه نظامی - ادبستان شعر پارسی

بیا ساقی آن جام روشن چو ماه

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 68 در ستایش اتابک نصرةالدین ساقی نامه بیا ساقی آن جام روشن چو ماه به من ده به یاد زمین بوس شاه که تا مهد بر پشت پروین کشم به یاد شه آن جام زرین کشم   ستایش ولایت ستان شاه گیتی پناه فریدون کمر … ادامه

بیا ساقی آن باده بردار زود

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 67 باز آمدن اسکندر به روم ساقی نامه بیا ساقی آن باده بردار زود که بی باده شادی نشاید نمود به یک جرعه زان باده یاریم ده ز چنگ اجل رستگاریم ده   اندرز مژه تا به‌هم بر زنی روزگار به صد نیک و بد … ادامه

بیا ساقی آن می‌که او دلکش است

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 66 بیرون آمدن اسکندر از ظلمات ساقی نامه بیا ساقی آن می‌که او دلکش است به من ده که می در جوانی خوش ست مگر چون بدان می دهان تر کنم بدو بخت خود را جوان‌تر کنم   داستان چو بیداری بخت شد رهنمون ز … ادامه

بیا ساقی آن خاک ظلمات رنگ

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 65 رفتن اسکندر به ظلمات ساقی نامه بیا ساقی آن خاک ظلمات رنگ بجوی و بیار آب حیوان به چنگ بدان آب روشن نظر کن مرا وزین زندگی زنده‌تر کن مرا   داستان درین فصل فرخ ز نو تا کهن ز تاریخ دهقان سرایم سخن … ادامه

بیا ساقی آن جام رخشنده می

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 64 افسانه ی آب حیوان ساقی نامه بیا ساقی آن جام رخشنده می به کف گیر بر نغمه ی نای و نی میی کو به فتوی میخوارگان کند چاره ی کار بیچارگان   داستان چو بانگ خروس آمد از پاسگاه جرس در گلو بست هارون … ادامه

بیا ساقی آن آب آتش خیال

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 63 نشاط کردن اسکندر با کنیزک چینی ساقی نامه بیا ساقی آن آب آتش خیال درافکن بدان کهرباگون سفال گوارنده آبی کزین تیره خاک بدو شاید اندوه را شست پاک   اندرز شبی روشن از روز رخشنده‌تر مهی ز آفتابی درفشنده‌تر ز سرسبزی گنبد تابناک … ادامه

بیا ساقی آن جام گوهر فشان

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 62 رهایی یافتن نوشابه ساقی نامه بیا ساقی آن جام گوهر فشان به ترکیب من گوهری در نشان مگر جان خشگم بدو تر شود که زنگار گوهر به گوهر شود   داستان چو فارغ شد اسکندر فیلقوس ز یغمای برطاس و تاراج روس نشستنگهی زان … ادامه

بیا ساقی آن رنگ داده عبیر

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 61 پیروزی یافتن اسکندر بر روسیان ساقی نامه بیا ساقی آن رنگ داده عبیر که رنگش ز خون داد دهقان پیر بده تا مگر چون درآید به چنگ دهد رنگ و آبش مرا آب و رنگ   داستان سپاه سحر چون علم برکشید جهان حرف … ادامه

سپیده چو سر برزد از باختر

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 60 جنگ هفتم اسکندر با روسیان سپیده چو سر برزد از باختر سپاهی به خاور فرو برد سر سپه را برآراست خاور خدیو در اندیشه زان مردم آهنج دیو سوی میمنه رومی و بربری چو یاجوج در سد اسکندری سوی میسره تنگ چشمان چین شده … ادامه

چنین تا یکی روز کاین چرخ پیر

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 59 جنگ ششم اسکندر با روسیان چنین تا یکی روز کاین چرخ پیر برآورد گوهر ز دریای قیر دگر باره میدان شد آراسته ز بیغوله ها نعره برخاسته ز لشگرگه روس بانگ جرس به عیوق بر می‌شد از پیش و پس کشیدند صف قلب داران … ادامه

دگر روز کین طاق پیروزه رنگ

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 58 جنگ پنجم اسکندر با روسیان دگر روز کین طاق پیروزه رنگ برآورد یاقوت رخشان ز سنگ الانی سواری چو غرنده شیر برآمد سیاه اژدهایی به زیر یکی گرز هفتاد مردی بدست که البرز را مغز درهم شکست مبارز طلب کرد و می‌کشت مرد ز … ادامه

چو خورشید برزد سر از سبز میل

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 57 جنگ چهارم اسکندر با روسیان چو خورشید برزد سر از سبز میل فرو شست گردون قبا را ز نیل دگر باره شیران نمودند شور ز گوران همه دشت کردند گور به غلغل درآمد جرس با درای بجوشید خون از دم کرنای ز فریاد شیپور … ادامه