بایگانی‌های شرفنامه نظامی - صفحه 2 از 6 - ادبستان شعر پارسی

دگر روز کاین ترک سلطان شکوه

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 56 جنگ سوم اسکندر با روسیان دگر روز کاین ترک سلطان شکوه ز دریای چین کوهه برزد به کوه گراینده شد هر دو لشگر به خون علم بر کشیدند چون بیستون درآمد ز دریا به غریدن ابر ز هر بیشه‌ای سر برون زد هژبر نفیر … ادامه

دگر روز کاین ساقی صبح خیز

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 55 جنگ دوم اسکندر با روسیان دگر روز کاین ساقی صبح خیز زمی کرد بر خاک یاقوت ریز دو لشگر چو دریای آتش دمان گشادند باز از کمینها کمان دگر باره در کارزار آمدند به شیر افکنی در شکار آمدند درای جگر تاب و فریاد … ادامه

بیا ساقی آن زیبق تافته

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 54 جنگ اول اسکندر با روسیان ساقی نامه بیا ساقی آن زیبق تافته به شنگرف کاری عمل یافته بده تا در ایوان بارش برم چو شنگرف سوده به کارش برم   داستان ببار ای جهاندیده دهقان پیر سخنهای پرورده ی دلپذیر که چون خسرو از … ادامه

بیا ساقی آن بکر پوشیده روی

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 53 رسیدن اسکندر به کشور روس ساقی نامه بیا ساقی آن بکر پوشیده روی به من ده گرش هست پروای شوی کنم دست شویی به پاک از پلید به بکر این چنین دست باید کشید   اندرز دگر باره بلبل به باغ آمدست پری پیش … ادامه

بیا ساقی آن باده بر دست گیر

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 52 رسیدن اسکندر به دشت قفچاق ساقی نامه بیا ساقی آن باده بر دست گیر که از خوردنش نیست کس را گزیر نه باده جگر گوشه ی آفتاب که هم آتش آمد به گوهر هم آب   اندرز دو پروانه بینم در این طرفگاه یکی … ادامه

بیا ساقی امشب به می‌کن شتاب

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 51 بازگشتن اسکندر از چین ساقی نامه بیا ساقی امشب به می‌کن شتاب که با درد سر واجب آمد گلاب میی کآب در روی کار آورد نه آن می که در سر خمار آورد   اندرز جهان گرد را در جهان تاختن خوش آید سفر … ادامه

بیا ساقی آزاد کن گردنم

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 50 مهمانی کردن خاقان چین اسکندر را ساقی نامه بیا ساقی آزاد کن گردنم سرشک قدح ریز در دامنم سرشگی که از صرف پالودگی فرو شوید از دامن آلودگی   اندرز مکن ترکی ای ترک چینی نگار بیا ساعتی چین در ابرو میار دلم را … ادامه

شنیدم که مانی به صورتگری

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 49 افسانه ی مانی صورتگر شنیدم که مانی به صورتگری ز ری سوی چین شد به پیغمبری ازو چینیان چون خبر یافتند بر آن راه پیشینه بشتافتند درفشنده حوضی ز بلور ناب بر آن راه بستند چون حوض آب گزارندگیهای کلک دبیر برانگیخته موج از … ادامه

بیا ساقی آن می‌که جان پرورست

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 48 مناظره ی نقاشان رومی و چینی ساقی نامه بیا ساقی آن می‌که جان پرورست به من ده که چون جان مرا درخورست مگر نو کند عمر پژمرده را به جوش آرد این خون افسرده را   داستان یکی روز خرم‌تر از نوبهار گزیده‌ترین روزی … ادامه

بیا ساقی آن باده ی چون گلاب

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 47 سگالش خاقان در پاسخ اسکندر ساقی نامه بیا ساقی آن باده ی چون گلاب بر افشان به من تا درآیم ز خواب گلابی که آب جگرها بدوست دوای همه درد سرها بدوست   اندرز رقیب منا خیز و در پیش کن تو شو نیز … ادامه

دبیر قلمزن قلم برگرفت

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 46 نامه ی اسکندر به خاقان چین دبیر قلمزن قلم برگرفت نخستین سخن زآفرین درگرفت جهان آفریننده را کرد یاد که بی یاد او آفرینش مباد خدایی که امید و آرام ازوست دل مرد جوینده را کام ازوست به بیچارگی چاره ی کار ما در … ادامه

بیا ساقی آن آب چون ارغوان

نظامی گنجوی – اسکندر نامه – شرف نامه – شماره 45 رفتن اسکندر از هندوستان به چین ساقی نامه بیا ساقی آن آب چون ارغوان کزو پیر فرتوت گردد جوان به من ده که تا زو جوانی کنم گل زرد را ارغوانی کنم   اندرز سعادت به ما روی بنمود باز نوازنده ی ساز بنواخت … ادامه