ای دست تو دست من به دستان بسته
مهستی گنجوی – رباعی شماره 244 ای دست تو دست من به دستان بسته با زلف تو عهد بت پرستان بسته وای نرگس مست تو به هنگام صبوح هشیاران را به جای مستان بسته
مهستی گنجوی – رباعی شماره 244 ای دست تو دست من به دستان بسته با زلف تو عهد بت پرستان بسته وای نرگس مست تو به هنگام صبوح هشیاران را به جای مستان بسته
مهستی گنجوی – رباعی شماره 243 (1) ای در طلب تو عمر من فرسوده نابوده شده با تو دمی تا بوده بر سفره ی انتظار خون جگرم شد از پی حلوای لبت پالوده واژگان دشوار: 1-این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی آمده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 242 اندر دل من ای بت عیار بچه مرغ غم تو نهاده بسیار بچه این پیچش و شورش دل از زلفت زاد از مار چه زاید به جز از مار بچه
مهستی گنجوی – رباعی شماره 241 (1) آن زلف نگر سر به سمن آورده بر گرد سمن مشک ختن آورده گویند خطی است آنکه گرد رخ اوست خطی است ولی به خون من آورده واژگان دشوار: 1-این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی آمده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 240 موذن پسری تازه تر از لاله ی مرو رنگ رخش آب برده از خون تذرو آوازه ی قامت خوشش چون برخاست در حال به باغ در نماز آمد سرو
مهستی گنجوی – رباعی شماره 239 عشق است که شیر نر زبون آید از او بحری است که طرفهها برون آید از او گه دوستئی کند که روح افزاید گه دشمنئی که بوی خون آید از او
مهستی گنجوی – رباعی شماره 238 روز ازل آمدم نشان غم تو جان تا به ابد بود مکان غم تو من جان و دل خویش از آن دارم دوست این داغ تو دارد آن نشان غم تو
مهستی گنجوی – رباعی شماره 237 (1) دل در ازل آمد آشیان غم تو جان تا به ابد بود مکان غم تو من جان و دل خویش از آن دارم دوست کاین داغ تو دارد آن نشان غم تو واژگان دشوار: 1-در برخی منابع این شعر به نام یمین اصفهانی آمده است .
مهستی گنجوی – رباعی شماره 236 چون نیست پدید در غمم بیرون شو ای دیده تو خون گری و ای دل خون شو ای دل تو نوآموز نه ای در غم عشق حاجت نبود مرا که گویم چون شو
مهستی گنجوی – رباعی شماره 235 (1) ای زلف خوشت را حرکاتی نیکو خط تو بر آن وجه براتی نیکو خوش باش که می بپرورد آیت حسن لعل شکرت را به نباتی نیکو واژگان دشوار:1– این شعر در برخی منابع به بدر تفلیسی منسوب است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 234 (1) ابریست که قطره نم فشاند غم تو در بوالعجبی هم به تو ماند غم تو هر چند بر آتشم نشاند غم تو غمناک شوم گرم نماند غم تو واژگان دشوار:1-این شعر هم در دیوان عثمان مختاری و هم دیوان سنایی آمده است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 233 (1) ابریست که خون دیده بارد غم تو زهریست که تریاک ندارد غم تو در هر نفسی هزار محنت زده را بی دل کند و ز جان برآرد غم تو واژگان دشوار:1– این شعر به ابوسعید ابوالخیر نیز منسوب است.