بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 9 از 30 - ادبستان شعر پارسی

ز آستان خواجه ی اعظم چراغ انجمن

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 253 در تهنیت خبر بهبودی محمدشاه غازی به فارس و شادمانی حسین خان نظام الدوله فرماید ز آستان خواجه ی اعظم چراغ انجمن پیکی آمد تیزگام و نیکنام و خوش سخن نامه ای از خواجه بر کف داشت کز عنوان او بد هویدا آیت الطاف حق ذوالمنن زانکه اندر نامه … ادامه

دوش مرا تافت نور عقل به روزن

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 252 و له فی المدیحة دوش مرا تافت نور عقل به روزن گفتمش ای از تو جان تاری روشن ایدک الله ای سروش سبکروح کز تو گران جان من هماره ی ریمن وفقک الله ای کلیم گران قدر کز تو سبکسر مدام جادوی جوزن تا چه شد آیا که بی … ادامه

دلی مباد گرفتار عشق چون دل من

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 251 در ستایش پادشاه جمجاه محمدشاه غازی طاب الله ثراه دلی مباد گرفتار عشق چون دل من که هر دمش به سماک از سمک رود شیون هر آنکه هست بدو دوستی کند دل او خلاف من که به من دشمنی کند دل من دل است این نه معاذالله آفتیست بزرگ … ادامه

چند خواهی پیرهن از بهر تن

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 250 در منقبت هژبر سالب علی بن ابیطالب علیه السلام گوید چند خواهی پیرهن از بهر تن تن رها کن تا نخواهی پیرهن آنچنان وارسته شو کز بعد مرگ مرده ات را عار آید از کفن مر بدن را رخت عریانی بپوش پیش از آن کت خاک پوشاند کفن عشق … ادامه

تیغ را دانی به استحقاق کبود تیغ زن

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 249 در ستایش شاهزاده اباقاآن میرزا ابن شجاع السلطنه می فرماید تیغ را دانی به استحقاق کبود تیغ زن داور کشورگشا فرمانده ی لشکر شکن گرز را دانی که باید برنهد بالای برز بهمن لهراسب فر اسفندیار روی تن تیر را دانی که باید در کمان آرد کمین قارن آرش … ادامه

بارک الله بارک الله زان بت پیمان شکن

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 248 وله فی المدیحة بارک الله بارک الله زان بت پیمان شکن شوخ کشمر شمع خلخ شاه چین ماه ختن بارک الله بارک الله زان حریف تند خو فتنه ی دل آفت دین شور جان آشوب تن بارک الله بارک الله زان نگار نازنین دلنواز و دل گداز و دلفریب … ادامه

ای به مشکین موی تو مسکین دلم کرده وطن

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 247 در مدح فریدون میرزا ای به مشکین موی تو مسکین دلم کرده وطن چون غم آن موی مشکین در دل مسکین من مه میان انجم از خجلت نگردد آشکار آشکارت گر ببیند در میان انجمن گر فرو ریزد اگر طلعت فروزی در بهار سرو بنشیند اگر قامت فرازی در … ادامه

اندر جهان دو چیز از دل برد محن

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 246 در ستایش امیرالامراء العظام حسین خان نظام الدوله گوید اندر جهان دو چیز از دل برد محن یا ساده ی جوان یا باده ی کهن تا چند غم خوری می خور به جای غم غم پیرزن خورد می مرد شیرزن در دیده ی تعب میخ فنا بکوب وز تیشه … ادامه

انجمن پر انجم است از مهر چهر ماه من

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 245 در مدح امیرالامراء العظام شاهرخ خان قاجار می فرماید انجمن پر انجم است از مهر چهر ماه من خیز ای خادم برون بر شمع را از انجمن الله لله چیست انجم آفتاب آمد برون شمع را بگذار تا بیهوده سوزد همچو من می نسوزد شمع را کس زود برخیز … ادامه

آمد برم سحرگه آن ترک سیمتن

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 244 در مدحت جغتای خان بن ارغون میرزا می فرماید آمد برم سحرگه آن ترک سیمتن با طره ای سیاه تر از روزگار من مویش فراز رویش آزرم غالیه رویش به زیر مویش بیغاره ی سمن مویی چگونه مویی یک راغ ضیمران رویی چگونه رویی یک باغ نسترن ماهی فراز … ادامه

خیز ای غلام تا زین بر بادپا زنیم

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 243 در ستایش عبدالله خان صدر فرماید خیز ای غلام تا زین بر بادپا زنیم اورنگ جم به کوهه ی باد صبا زنیم هم نفس را ز محبس محنت برون کشیم هم بخت را به دعوت شادی صلا زنیم بهر پذیره روی به دشت آوریم و دست اندر عنان توسن … ادامه

من آن نشاط کز این بزم دلستان بینم

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 242 در ستایش رستم خان فرماید من آن نشاط کز این بزم دلستان بینم نه از بهار و نه از سیر بوستان بینم نه از تفرج غلمان نه از نظاره ی حور نه از بهشت نه از عمر جاودان بینم کسان بهشت برین را در آن جهان بینند من از … ادامه