بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 7 از 30 - ادبستان شعر پارسی

صبح بر آمد به کوه مهر رخشان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 277 وله فی المدیحة صبح بر آمد به کوه مهر رخشان چرخ تهی گشت از کواکب رخشان یوسف بیضا برآمد از چَه خاور صبح زلیخا صفت درید گریبان جاده ی ظلمات شب رسیده به آخر گشت سحرگه پدید چشمه ی حیوان چرخ برآورد ز آستین ید بیضا از در اعجاز … ادامه

ساقی در این هوای سرد زمستان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 276 در ستایش مرحوم مبرور شجاع السلطنه حسنعلی میرزا طاب الله ثراه می فرماید ساقی در این هوای سرد زمستان ساغر می را مکن دریغ ز مستان سردی دی را نظاره کن که به مجمر همچو یخ افسرده گشته آتش سوزان شعله ی آتش جدا نگشته ز آتش طعنه زند … ادامه

ز خلق خواجه ی عالم ز رای مهتر دوران

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 275 در مدحت جناب حاج میرزا آقاسی رحمه الله می فرماید ز خلق خواجه ی عالم ز رای مهتر دوران معطر آمده گیتی منور آمده گیهان بهینه بنده ی گیهان خدای و خواجه ی عالم مهینه مهدی معجزنمای و هادی دوران درون چنبر حزمش قرار توده ی غبرا به گرد … ادامه

دوش چون شد رشته ی پروین عیان از آسمان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 274 فی المدیحة ایضاً دوش چون شد رشته ی پروین عیان از آسمان دیده ام پروین فشان شد دامنم پروین نشان بر زمین از بس هجوم آورد اشکم چون نجوم می نیارستم زمین را فرق کرد از آسمان برق آهم مشعلی افروخت در گیتی که گشت از برون جامه راز … ادامه

دوش اندر خواب دیدم بر قد سروی جوان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 273 در ستایش امیرالامراء العظام حسین خان نظام الدوله فرماید دوش اندر خواب دیدم بر قد سروی جوان سایه گستر گشت خورشید از فراز آسمان با معبر صبح چون گفتم بگفت از ملک ری شه فرستد خلعتی از بهر سالار زمان آسمان ملک ریست و آفتابش پادشاه سایه تشریف ملک … ادامه

دو خورشید جهانگیرند از یک آسمان تابان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 272 در ستایش دو شاهزاده ی آزاده حسینعلی میرزای فرمانفرما و حسنعلی میرزا شجاع السلطنه گوید دو خورشید جهانگیرند از یک آسمان تابان یکی در ملک فرمانده یکی بر چرخ فرمان ران یکی سلطان حسین آنکو ز قهرش بفسرد دریا یکی دیگر حسن شه کز بلارک بشکرد ثعبان مر آن … ادامه

در دور دارای زمین در عهد خاقان زمان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 271 در مدحت مرحوم مغفور حاج حسن خان شیرازی می فرماید در دور دارای زمین در عهد خاقان زمان کشورگشای راستین گیهان خدای راستان غازی محمد شاه یل عین دول عون ملل غیث عطا غوث امل ماه زمین شاه زمان از امر سالار عجم فرمانروای ملک عجم فصل ادب اصل … ادامه

خلق را چون آفرید از لطف خلاق جهان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 270 وله فی المدیحه خلق را چون آفرید از لطف خلاق جهان داد گوش و چشم و لب پا و سر و دست و زبان تا که گوشی نشنود جز مدحت دارای عهد تا نبیند دیده ای جز طلعت شاه جهان تا لبی از هم نجنبد جز به مدح شهریار … ادامه

چو رای خواجه اگر پیر گشته است جهان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 269 در مدح جناب حاجی و شاهنشاه مبرور محمدشاه غازی چو رای خواجه اگر پیر گشته است جهان غمین مباش که گردد به بخت شاه جوان جهان جود محمد شه آسمان هنر که آفتاب ملوک است و سایه ی یزدان همیشه شاد بود شاه خاصه عید غدیر که کردگار قدیرش … ادامه

تاج دولت رکن دین غیث زمین غوث زمان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 268 و من افکار طبعه فی المدیحه تاج دولت رکن دین غیث زمین غوث زمان شاه عادل خسرو باذل شهنشاه جهان مرگ را در مشت گیرد اینک این تیغش دلیل مار در انگشت دارد وینک آن رمحش نشان خشم او یارد ز هم بگسستن اعضای سپهر حزم او تاند به … ادامه

پدری و پسری سایه و نور یزدان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 267 در مدح خاقان خلد آشیان فتحعلی شاه مغفور و شجاع السلطنه فرماید پدری و پسری سایه و نور یزدان پدری و پسری رحمت و فیض رحمان چه پدر آنکه ببالد ز جلوسش اورنگ چه پسر آنکه بنازد ز وجودش ایوان چه پدر بخت جوان رامش با پیر خرد چه … ادامه

به عید قربان قربان کنند خلق جهان

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 266 در ستایش شاه مبرور محمدشاه غازی طاب الله ثراه گوید به عید قربان قربان کنند خلق جهان بتا تو عید منی من تو را شوم قربان فدایی توام آخر جدایی تو ز چیست دمی بیا بنشین آتش مرا بنشان بهار چهر منا خیز تا به خانه رویم مگر به … ادامه