بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 4 از 30 - ادبستان شعر پارسی

صدراعظم آفتاب است و نظام الملک ماه

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 313 در ستایش جناب اشرف امجد صدراعظم دام ظله و جناب جلالت مآب نظام الملک دام شوکته گوید صدراعظم آفتاب است و نظام الملک ماه آسمان این دو نیّر چیست خاک پای شاه آن پدر را از نطاق کهکشان شاید کمر وین پسر را بر مدار فرقدان ساید کلاه صد … ادامه

شد عید و مه روزه سفر کرد به اکراه

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 312 در مدح شاهنشاه ماضی محمد شاه غازی طاب الله ثراه گوید شد عید و مه روزه سفر کرد به اکراه نیکو سفری کرد خدا بادش همراه ای خادمک آن حجره بیارای و به مجلس می زن عوض آب به رغم دل بدخواه این سبحه و سی پاره بهل باز … ادامه

دوش چون گشت جهان از سپه زنگ سیاه

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 311 در مدح صدر اعظم دوش چون گشت جهان از سپه زنگ سیاه از درم آن بت زنگی به در آمد ناگاه با رخی غیرت مه لیک به هنگام خسوف خنده بر لب چو درخشی که جهد ز ابر سیاه بینیش چون الف اما بسرهای دهن ابرویش همچو یکی مد … ادامه

روز آدینه شدم بر در خلوتگه شاه

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 310 در مدح شهنشاه ماضی محمدشاه غازی طاب ثراه گوید روز آدینه شدم بر در خلوتگه شاه نامه ی مدح به کف چشم ادب بر درگاه خواستم بار یکی رفت و به شه گفت وز شه رخصت آورد و برفتیم به هم تا بر شاه خاک بوسیدم و استادم و … ادامه

دو چشم باز و دو گوشم فراز مانده به راه

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 309 در ستایش پادشاه رضوان جایگاه مغفور محمدشاه مبرور طاب ثراه فرماید دو چشم باز و دو گوشم فراز مانده به راه که کی بشارت فتح آید از معسکر شاه ندانم از چه به راه اندرون بشیر بماند گمان برم که به شیری دوچار شد ناگاه و یا ز پویه … ادامه

باز سرسبز شد زمین ز گیاه

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 308 در مدح شاهنشاه اسلام پناه ناصرالدین شاه خلدالله ملکه و اقباله گوید باز سرسبز شد زمین ز گیاه همچو اقبال ناصرالدین شاه سروها گرد سرخ گل گویی گرد سلطان ستاده اند سپاه خاک خرم تر از هوای بهشت باد مشکین تر از شمال هراه ابر پاشیده بر دمن لؤلؤ … ادامه

دوش چو بنهفت نوعروس ختن رو

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 307 در ستایش شاهزاده ی مبرور فریدون میرزای فرمانفرما فرماید دوش چو بنهفت نوعروس ختن رو شاهد زنگی گره گشاد ز ابرو ترک من آمد ز ره چو شعله ی آتش گرم و دم آهنج و تند و توسن و بدخو چون سر زلفش دو صد شکنج به عارض چون … ادامه

ای ترک من ای مهر سپهرت شده هندو

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 306 در مدح نجفقلی میرزای والی پسر حسینعلی میرزای فرمانفرما فرماید ای ترک من ای مهر سپهرت شده هندو شیرانت مسخر به یکی حمله ی آهو آمیخته با گفته ی شیرین تو شکر اندوخته در حقه ی یاقوت تو لؤلؤ هم بهره ی سرو آمده بیغاره از آن قد هم … ادامه

الحمد که آمد ز سفر موکب خسرو

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 305 در مدح پادشاه خلد آشیان محمد شاه مغفور طاب الله ثراه فرماید الحمد که آمد ز سفر موکب خسرو وز موکب او کوکب دین یافته پرتو از هر لب پژمرده به یمن قدم شاه در هر دل افسرده به فر رخ خسرو برخاست به جای دم ناخوش نفس خوش … ادامه

آن خال سیه از بر آن نرگس جادو

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 304 در مدح هلاکو خان بن شجاع السلطنه مرحوم فرماید آن خال سیه از بر آن نرگس جادو چون نافه ی مشک است جدا گشته ز آهو چون کلب معلَم که دود از پی آهو دل از پی دلدار دوان است به هر سو ترکیست دل آزار که در هر … ادامه

ماه من دارد ز سیم ساده یک خرمن سرین

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 303 در مطایبه گوید ماه من دارد ز سیم ساده یک خرمن سرین من به گرد خرمنش همچون گدایان خوشه چین یک طبق بلور را ماند که بشکافد ز هم نیمی افتد بر یسار و نیمی افتد بر یمین در شب تاریک چون مه خانه را روشن کند کس نمی … ادامه

ماه دو هفت سال من آن یار نازنین

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 302 در مدح محمد شاه غازی انارالله برهانه گوید ماه دو هفت سال من آن یار نازنین هر هفت کرده آمد یک هفته پیش ازین پی خسته دم گسسته کمر بسته بی قرار می خورده ره سپرده عرق کرده خشمگین برجستم و دویدم و پرسیدمش خبر بنشستم و نشاندم و … ادامه