بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 3 از 30 - ادبستان شعر پارسی

تو ای نیلوفر بویا که خورشیدت دلیلستی

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 325  در توصیف زلف و تخلص بنام نامی مظهرالعجایب غالب کل غالب علی بن ابی طالب علیه السلام گوید تو ای نیلوفر بویا که خورشیدت دلیلستی شب یلداستی مه را که بس تار و طویلستی پناه گلشن رضوان و خلوت خانه ی قدسی شبستان ملک یا آشیان جبرئیلستی گهی دور … ادامه

حمد بیحد را سزد ذاتی که بی همتاستی

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 324 در نسبت ممکن و واجب و هژبر سالب علی بن ابی طالب علیه السلام گوید حمد بیحد را سزد ذاتی که بی همتاستی واحد و یکتاستی هم خالق اشیاستی صانعی کاین نه فلک با ثابت و سیارگان بی طناب و بی ستون از قدرتش برپاستی منقطع گردد اگر فیضش … ادامه

ای دفتر گل از ورق حسن تو بابی

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 323 در مدح شاهزاده حسنعلی میرزای شجاع السلطنه فرماید ای دفتر گل از ورق حسن تو بابی با آب رخت چشمه ی خورشید سرابی نالان دلم ار برده دو چشمت عجبی نیست در دست دو مست از پی تفریح ربابی با دیده ی تر برد ز فکر تو مرا خواب … ادامه

سرو سیمین مرا از چوب خونین گشت پای

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 322 در مدح شاهنشاه ماضی محمد شاه غازی طاب الله ثراه گوید سرو سیمین مرا از چوب خونین گشت پای سرو گو با پای چوبین در چمن زین پس میای سرو من ماه زمین بد زان شدش پا بر فلک تا ز نیکویی زند ماه فلک را پشت پای ماه … ادامه

بناز ای طوس بر راز و ببال ای خاوران بر ری

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 321 در مدح شاهزاده حسنعلی میرزای شجاع السطنه فرماید بناز ای طوس بر راز و ببال ای خاوران بر ری که از ری زی تو کرد آهنگ زینت بخش تاج کی نک ای کابل خدا از کشور کابل برون کش پا نک ای خوارزم شه از کشور خورارزم گم کن … ادامه

ای برده غمت تاب ز دل خواب ز دیده

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 320 در ستایش پادشاه علیین جایگاه محمد شاه غازی ای برده غمت تاب ز دل خواب ز دیده پیوند دل و دیده به یکبار بریده بر کشتن ما بی گنهی دست گشاده از کلبه ی ما بی سببی پای کشیده ما را چه گناه است اگر زلف تو دامی گسترده … ادامه

جشنی ز نوروز عجم کاراستش جشمید جم

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 319 مطلع ثانی جشنی ز نوروز عجم کاراستش جشمید جم جشنی که با کوس و علم شاه جهاندار آمده یعنی شجاع السلطنه آنکو ز قلب و میمنه همرزم صد تن یک تنه در دشت پیکار آمده اسکندر دارا خدم دارای اسکندر حشم سالار افریدون علم سلم سپهدار آمده از لطف … ادامه

عیدست و جام زرنشان از می گران بار آمده

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 318 وله فی المدیحه عیدست و جام زرنشان از می گران بار آمده هر زاهدی دامن کشان در دیر خمار آمده زاهد که کرد انکار می حیرت بدش از کار می از هر چه جز گفتار می اینک در انکار آمده عیدست و یار دلستان بر دست جام ارغوان با … ادامه

عیدست و ساقی در قدح، صهبا ز مینا ریخته

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 317 در مدح شاهزاده ی مبرور شجاع السلطنه مغفور حسنعلی میرزا فرماید عیدست و ساقی در قدح، صهبا ز مینا ریخته در گوهر الماس گون لعل مصفا ریخته کرده پی اکسیر جان در طلق زرنیخ روان در ساغر سیماب سان گوگرد حمرا ریخته آب از سراب انگیخته آتش ز آب … ادامه

ماه من در جمع تا چون شمع چهر افروخته

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 316 در مدح معتمدالدوله منوچهر خان گوید ماه من در جمع تا چون شمع چهر افروخته یک جهان پروانه را از سوز غیرت سوخته سوزن مژگان او با رشته ی مشکین زلف دیده ی ما را به روی او ز حیرت دوخته چند از این خامان دلا جویی علاج سوز … ادامه

شاها ز ساغر لب ساقی شراب خواه

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 315 ایضا در مدح شاهنشاه ماضی محمدشاه قاضی طاب ثراه شاها ز ساغر لب ساقی شراب خواه آخر سکندری تو ازین چشمه آب خواه از لعل یار بوسه ی همچون شکرستان ز الماس جام جوهر یاقوت ناب خواه ساقی بخواه باده و بوس و کنار جوی مطرب بخوان و بربط … ادامه

مگو گناه بود بر رخ نگار نگاه

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 314 در ستایش وزیر بی نظیر میرزا ابوالقاسم قائم مقام فرماید مگو گناه بود بر رخ نگار نگاه که بر شمایل غلمان نگاه نیست گناه سرشک ریزدم از دیده هر زمان که کنم در آفتاب جمال تو خیره خیره نگاه رخت زداید گرد رخم چو آب روان خطت فزاید مهر … ادامه