بایگانی‌های قصاید قاآنی - صفحه 13 از 30 - ادبستان شعر پارسی

به عزم ری چو نهادم به رخش زین خدنگ

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 205 در ستایش پادشاه اسلام پناه ناصرالدین شاه خلدالله ملکه گوید به عزم ری چو نهادم به رخش زین خدنگ شدم به کوهه ی آن چون به تیغ کوه پلنگ چو رود نیل سبک رخش من به راه افتاد نشسته من ز بر او چو یک محیط نهنگ بسان کشتی … ادامه

ای زلف نگار ای حبشی زاده ی شبرنگ

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 204 در ستایش شاهزاده ی رضوان آرامگاه فریدون میرزا طاب ثراه گوید ای زلف نگار ای حبشی زاده ی شبرنگ ای اصل تو از نوبه و ای نسل تو از زنگ ای مادر اهریمن و ای خواهر عفریت ای دایه ی پتیاره و ای مایه ی نیرنگ ریحان مگرت بوده … ادامه

کرد چون خسرو منصور ز ری عزم عراق

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 203 در ستایش امیرکبیر میرزا تقی خان رحمه الله فرماید کرد چون خسرو منصور ز ری عزم عراق در میان من و منظور من افتاد فراق دهر از ظلمت شب غالیه گون بود هنوز کان بت غالیه مو بیخبر آمد به وثاق طاق ابروی سیاهش به ستمکاری جفت جفت گیسوی … ادامه

دوش دیدم یکی خجسته وثاق

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 202 در ستایش شاهزاده رضوان و ساده شجاع السلطنه حسنعلی میرزا طاب الله ثراه گوید دوش دیدم یکی خجسته وثاق طاق او جفت طاق هفت طباق صحن او خورده با ارم سوگند سقف او بسته با فلک میثاق از یکی سو نهاده تا سر سقف از یکی گوشه چیده تا … ادامه

زهی به منزلت از عرش برده فرش تو رونق

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 201 در ستایش رواق منور امام ثامن ضامن السلطان علی بن موسی الرضا علیه الآف التحیة والثناء و تاریخ سال تعمیر و نگارش آن زهی به منزلت از عرش برده فرش تو رونق زمین ز یمن تو محسود هفت کاخ مطبق تویی که خاک تو با آب رحمت است مخمر … ادامه

چه ماه بود که از بام خانه کرد طلوع

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 200 در ستایش سید انبیاء صلی الله علیه و آله چه ماه بود که از بام خانه کرد طلوع که کرد از پی تعظیمش آفتاب رکوع به چشم صورت و معنی توان مشاهده کرد کمال قدرت صانع در اینچنین مصنوع مرا ز هر چه در آفاق مستغنی است ولی به … ادامه

همانا فصل تابستان سرآمد عهد تسعینش

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 199 مطلع الثالث همانا فصل تابستان سرآمد عهد تسعینش که مایل شد به کفه ی شب ترازو باز شاهینش چو پر باز بود اسپید روز از روشنی آوخ که ابر تیره تاری تر نمود از چشم شاهینش فلک از ابر ایدون آبنوسی گشته خورشیدش چمن از باد ایدر سند روسی … ادامه

فلک ژاژ است هنجارش جهان زشت است آیینش

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 198 المطلع الثانی من هذه القصیدة فلک ژاژ است هنجارش جهان زشت است آیینش هم آن مهر خسان کیشش هم این کین کسان دینش بلی گردون به جز داناگدازی نیست هنجارش بلی گیتی به جز نادان نوازی نیست آیینش خسی کش مکر ابلیسی فلک را قصد مقدارش کسی کش فکر … ادامه

مرا ماهیست در مشکوکه مشکین زلف پرچینش

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 197 در ستایش مرحوم مبرور میرزاابوالقاسم همدانی ذوالریاستین فرماید مرا ماهیست در مشکوکه مشکین زلف پرچینش به هر تار است صد تبت به هر چین است صد چینش بتی دارم بر سوری بود یک باغ ریحانش مهی دارم که بر طوبی بود یک راغ نسرینش هوای باده گر داری ببوس … ادامه

نگار من که بود جایگاه در جانش

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 196 در ستایش شاهزاده ی رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه گوید نگار من که بود جایگاه در جانش عقیق را به جگر خون کند دو مرجانش نشیب مشک ختن راغ راغ نسرینش فراز برگ سمن باغ باغ ریحانش نشان سیاهی خال از دل گنهکارش فزون درازی زلف از … ادامه

فلک دوش از عروس خور تهی چون گشت دامانش

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 195 در ستایش وزیر بی نظیر جناب حاج میرزا آقاسی رحمه الله فرماید فلک دوش از عروس خور تهی چون گشت دامانش چو عمان چهره شد پر دُر ز سیمین اشک غلتانش شبه سان حقه ای کفتید و بپراکند درهایش شب آسا زنگیی خندید و بدرخشید دندانش من اندر کنج … ادامه

ز چشمم خون فرو ریزد به یاد چشم فتانش

قاآنی شیرازی – قصیده شماره 194 در ستایش شاهزاده ی رضوان و ساده حسنعلی میرزا طاب الله ثراه گوید ز چشمم خون فرو ریزد به یاد چشم فتانش پریشان خاطرم از عشق گیسوی پریشانش اگرخورشید می جویی نگه کن روی چون ماهش وگر شمشاد می خواهی ببین سرو خرامانش به دوران هر کجا باشد دلی … ادامه