هر روز در این خرابه جنگی دگر است
فرخی یزدی – رباعی شماره 14 هر روز در این خرابه جنگی دگر است در ساغر شهد ما شرنگی دگر است اوضاع سیاست عمومی گویا چون بوقلمون باز به رنگی دگر است
فرخی یزدی – رباعی شماره 14 هر روز در این خرابه جنگی دگر است در ساغر شهد ما شرنگی دگر است اوضاع سیاست عمومی گویا چون بوقلمون باز به رنگی دگر است
فرخی یزدی – رباعی شماره 13 هر خواجه که خیل و حشمش بیشتر است درد و غم و رنج و المش بیشتر است دنیا نبود جای سرور و شادی هر پیشتری درد و غمش بیشتر است
فرخی یزدی – رباعی شماره 12 روزی که شرار بغض و کین شعله ور است وز آتش فتنه خشک و تر در خطر است افسوس من این است که در آن هنگام بیچاره تر آن بود که بیچاره تر است
فرخی یزدی – رباعی شماره 11 هر مملکتی در این جهان آباد است آبادیش از پرتو عدل و داد است کمتر شود از حادثه ویران و خراب هر مملکتی که بیشتر آزاد است
فرخی یزدی – رباعی شماره 10 با طبع بلند قصر قیصر هیچ است دارایی دارا و سکندر هیچ است با خانه به دوشی به بر همت ما صد قافله ی گنج خانه ی زر هیچ است
فرخی یزدی – رباعی شماره 9 پیش همه منفعت اگر مطلوب است در نفع چرا این بد و آن یک خوب است سودی که زیان ندارد از بهر عموم سودیست که جوینده ی آن محبوب است
فرخی یزدی – رباعی شماره 8 امروز محصلین ز اعلی تا پست دارند کل اندر کف و بیرق در دست یعنی که به قحطی زدگان رحم کنید ای ملت با عاطفه ی نوع پرست
فرخی یزدی – رباعی شماره 7 در موقع سخت می نباید شد سست کز عزم، شکسته را توان کرد درست خورشید موفقیت رخشان را در سایه ی اتفاق می باید جُست
فرخی یزدی – رباعی شماره 6 در این ره سخت گر شود پای تو سست از دست شکستگان شوی رنجه درست هر چیز که خواستی مهیا کردند گر مرد هنروری کنون نوبت تست
فرخی یزدی – رباعی شماره 5 ای آنکه تو را به دل نه شک است و نه ریب آگاه ز حال خضر و چوپان شعیب خوش باش که گر خبر به طوفان ندهند هر روز بگیرد خبر از مخبر غیب
فرخی یزدی – رباعی شماره 4 دردا که ز جهل درد نادانی ما چون سلسله شد جمع پریشانی ما با حق قضاوت اجانب امروز یک داغ سیاهیست به پیشانی ما
فرخی یزدی – رباعی شماره 3 از بس که زند نوای غم چنگی ما اندوه کند عزم همآهنگی ما شادی و گشایش جهان کافی نیست در موقع غم برای دل تنگی ما