هر دیده که عاشق است خوابش مدهید
عمعق بخارایی – رباعی شماره 9 هر دیده که عاشق است خوابش مدهید هر دل که در آتش است آبش مدهید دل از بر من رمیده، از بهر خدا گر آید و در زند، جوابش مدهید
عمعق بخارایی – رباعی شماره 9 هر دیده که عاشق است خوابش مدهید هر دل که در آتش است آبش مدهید دل از بر من رمیده، از بهر خدا گر آید و در زند، جوابش مدهید
عمعق بخارایی – رباعی شماره 8 تا گرد رخت سنبل تر کاشته اند عشاق دل از مهر تو برداشته اند چاه زنخت که دل در او می افتاد تا لب به بنفشه ی تر انباشته اند
عمعق بخارایی – رباعی شماره 7 آن سبزه که از عارض او خاسته شد تا ظن نبری که حسن تو کاسته شد در باغ رخت بهر تماشای دلم گل بود و به سبزه نیز آراسته شد
عمعق بخارایی – رباعی شماره 6 تا زلف تو کفر را خریداری کرد تسبیح ز روی شوق زناری کرد کعبه ز سر شوق به بتخانه شتافت بت زنده شد و تو را پرستاری کرد
عمعق بخارایی – رباعی شماره 5 نه دل ز تمنای تو در بر گنجد نه عشق ز سودای تو در سر گنجد ای موی میان، از کمرت در رشکم کان جا که وی است موی کی در گنجد؟
عمعق بخارایی – رباعی شماره 4 تا دیده بر آن عارض گلگون افتاد چشمم ز سرشک، چشمه ی خون افتاد هر راز، که در پرده ی دل پنهان بود با خون دلم ز پرده بیرون افتاد
عمعق بخارایی – رباعی شماره 3 ای شاه، بهار دشمنانت دی باد در دست تو بند زلف و جام می باد چشم عدو از خون جگر رنگین باد هر جا که روی تو، نصرت اندر پی باد
عمعق بخارایی – رباعی شماره 2 خواهم همه را کور ز عشق رویت تا من نگرم بس به رخ نیکویت یا خود خواهم همی دو چشم خود کور تا دیدن دیگری نبینم سویت
عمعق بخارایی – رباعی شماره 1 شکرشکنی که نیمه ی بادام است بی پخته سخن هاش طرب ها خام است از مشت زنان او به دل سقا، مست کاین هفت قلیم بی دهن، بادام است