بایگانی‌های حجم سبز - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

با سبد رفتم به میدان صبحگاهی بود

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 13 صدای دیدار با سبد رفتم به میدان صبحگاهی بود میوه ها آواز می خواندند میوه ها در آفتاب آواز می خواندند در طبق ها، زندگی روی کمال پوست ها خواب سطوح جاودان می دید اضطراب باغ ها درسایه ی هر میوه روشن بود گاه مجهولی میان تابش … ادامه

تا سواد قریه راهی بود

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 12 تپش سایه ی دوست تا سواد قریه راهی بود چشم های ما پر از تفسیر ماه زنده ی بومی شب درون آستین هامان. می گذشتیم از میان آبکندی خشک از کلام سبزه زاران، گوش ها سرشار کوله بار از انعکاس شهرهای دور منطق زبر زمین در زیر … ادامه

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 11 پشت دریاها قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند. قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید هم‌چنان خواهم راند نه به آبی ها … ادامه

به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 10 واحه ای در لحظه به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است … ادامه

خانه دوست کجاست؟

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 9 نشانی برای ابوالقاسم سعیدی خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مكثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا … ادامه

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 8 پیغام ماهی ها رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب آب درحوض نبود ماهیان می گفتند: ” هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده ی تابستان بود پسر روشن آب، لب پاشویه نشست و عقاب خورشید، آمد او را به هوا … ادامه

ماه بالای سر آبادی است

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 7 غربت ماه بالای سر آبادی است اهل آبادی در خواب روی این مهتابی، خشت غربت را می بویم باغ همسایه چراغش روشن من چراغم خاموش ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب کوزه ی آب غوک ها می خوانند مرغ حق هم گاهی. کوه نزدیک من … ادامه

دشت هایی چه فراخ،کوه هایی چه بلند

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 6 در گلستانه دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد من دراین آبادی پی چیزی می گشتم پی خوابی شاید پی نوری، ریگی، لبخندی پشت تبریزی ها غفلت پاکی بود که صدایم می زد پای نیزاری ماندم، باد می آمد … ادامه

آب را گل نکنیم،در فرودست انگار کفتری می خورد آب

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 5 آب آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی … ادامه

آسمان آبی تر،آب آبی تر

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 4 ساده رنگ آسمان آبی تر، آب آبی تر من درایوانم، رعنا سر حوض رخت می شوید رعنا برگ ها می ریزد مادرم صبحی می گفت: موسم دلگیری است من به او گفتم : زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست زن همسایه در پنجره اش تور … ادامه

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 3 و پیامی در راه روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد در رگ ها، نور خواهم ریخت و صدا حواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب ! سیب آوردم!  سیب سرخ خورشید خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم … ادامه

ابری نیست،بادی نیست،می نشینم لب حوض

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 2 روشنی، من، گل، آب ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها، روشنی، من، گل، آب پاکی خوشه ی زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی ابر، اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گل های حیاط نور در کاسه … ادامه