بایگانی‌های حجم سبز - ادبستان شعر پارسی

آه،در ایثار سطح ها چه شکوهی است

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 25 تا نبض خیس صبح آه، در ایثار سطح ها چه شکوهی است ای سرطان شریف عزلت سطح من ارزانی تو باد یک نفر آمد تا عضلات بهشت دست مرا امتداد داد یک نفر آمد که نور صبح مذاهب در وسط دگمه های پیرهنش بود از علف خشک … ادامه

عصر چند عدد سار دور شدند

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 24 همیشه عصر چند عدد سار دور شدند از مدار حافظه ی کاج نیکی جسمانی درخت به جا ماند عفت اشراق روی شانه ی من ریخت. حرف بزن ای زن شبانه ی موعود زیر همین شاخه های عاطفی باد کودکی ام رابه دست من بسپار در وسط این … ادامه

بزرگ بود و از اهالی امروز بود

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 23 دوست بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید. صدایش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش … ادامه

صدا کن مرا صدای تو خوب است

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 22 به باغ همسفران صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید. در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من … ادامه

کفش‌هایم کو چه کسی بود صدا زد: سهراب؟

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 21 ندای آغاز کفش‌هایم کو چه کسی بود صدا زد: سهراب؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ مادرم در خواب است و منوچهر و پروانه و شاید همه ی مردم شهر. شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه‌ها می گذرد و نسیمی خنک … ادامه

من در این تاریکی فکر یک بره ی روشن هستم

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 20 از سبز به سبز من در این تاریکی فکر یک بره ی روشن هستم که بیاید علف خستگی ام را بچرد من در این تاریکی امتداد تر بازوهایم را زیر بارانی می بینم که دعاهای نخستین بشر را تر کرد من در این تاریکی در گشودم به … ادامه

پشت کاجستان،برف برف،یک دسته کلاغ

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 19 جنبش واژه ی زیست پشت کاجستان ، برف برف، یک دسته کلاغ جاده یعنی غربت. باد، آواز، مسافر و کمی میل به خواب شاخ پیچک و رسیدن و حیاط من  و دلتنگ و این شیشه ی خیس می نویسم و فضا می نویسم و دو دیوار و … ادامه

صدای آب می آید،مگر در نهر تنهایی چه می شویند ؟

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 18 آفتابی صدای آب می آید، مگر در نهر تنهایی چه می شویند ؟ لباس لحظه ها پاک است میان آفتاب هشتم دی ماه طنین برف، نخ های تماشا، چکه های وقت طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز چه می خواهیم ؟ بخار فصل گرد واژه های ماست … ادامه

از هجوم روشنایی شیشه های در تکان می خورد

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 17 ورق روشن وقت از هجوم روشنایی شیشه های در تکان می خورد صبح شد آفتاب آمد چای را خوردیم روی سبزه زار میز ساعت نه ابر آمد، نرده ها تر شد لحظه های کوچک من زیر لادن ها نهان بودند یک عروسک پشت باران بود ابرها رفتند … ادامه

مانده تا برف زمین آب شود

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 16 پرهای زمزمه مانده تا برف زمین آب شود مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر ناتمام است درخت زیر برف است تمنای شناکردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوک از افق درک حیات. مانده تا سینی ما پر … ادامه

به تماشا سوگند و به آغاز کلام

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 15 سوره ی تماشا به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر از ذهن واژه ای در قفس است. حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد و به … ادامه

گوش کن، دورترین مرغ جهان می خواند

سهراب سپهری – مجموعه حجم سبز شماره 14 شب تنهایی خوب گوش کن، دورترین مرغ جهان می خواند شب سلیس است و یکدست و باز شمعدانی ها و صدا دار ترین شاخه ی فصل، ماه را می شنوند. پلکان جلو ساختمان در فانوس به دست و در اسراف نسیم گوش کن، جاده صدا می زند … ادامه