بایگانی‌های قطعات و قصاید کوتاه سنایی - صفحه 8 از 18 - ادبستان شعر پارسی

آن حور روح فش را بر عقل جلوه کردم

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 122 آن حور روح فش را بر عقل جلوه کردم وآن شربها که دادی بر یاد تو بخوردم یاقوت نفس کشتم زان گوهر شریفت کازاد کرد چون عقل از چرخ لاژوردم گردم به باد ساری گردی همی ولیکن باران تو بیامد بنشاند جمله گردم گفتی جواب خواهم … ادامه

هر چند در میان دو گویم زمین و چرخ

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 121 هر چند در میان دو گویم زمین و چرخ لیک این دو گوی را به یک اندیشه پهنه ام در دیده ی سخای تو پوشیده مانده ام زان پیش تو چو نور دو چشمت برهنه ام

تو مرا از نسب و جان و خرد خویش منی

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 120 تو مرا از نسب و جان و خرد خویش منی من از آمیزش این چار گهر خویش توام تو همه روزه بیاراسته چون دین منی من همه ساله برهنه شده چون کیش توام پیش من حسن همانست که تو پیش منی نزد تو عیب چنانست که … ادامه

طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 119 طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال ظهور ماه معالی بر آسمان جلال نتیجه ی کرم و مردمی و فضل و هنر طلیعه ی اثر لطف ایزد متعال خجسته باد و همایون مبارک و میمون به سعد طالع و بخت جوان و نیکو فال

جان خیاطی ز عشق تو در آتش نیستی

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 118 ” خیاطی ” در مدح سنایی گوید : جان خیاطی ز عشق تو در آتش نیستی گر سمند طبع تو از خلق سرکش نیستی   سنایی در پاسخ ” خیاطی ” گوید : گفت بر دوخته مرا شعری خواجه خیاطی از سر فرهنگ معنی او چو … ادامه

بجهم از بد ایام چنانک

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 117 بجهم از بد ایام چنانک از کمان ختنی تیر خدنگ گر به هر جور که آید بکشد من پلنگم نکشم جور پلنگ خواری و اسب گرانمایه مباد من و این نفس عزیز و خر لنگ    

ای آنکه تو را در تو تویی نیست تصرف

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 116 ای آنکه تو را در تو تویی نیست تصرف آن به که نگویی تو سخن را ز تصوف در کوی تصوف به تکلف مگذر هیچ زیرا که حرامست در این کوی تکلف در عشوه ی خویشی تو و این مایه ندانی ای دوست تو را از … ادامه

ز تو ای چرخ نیلی رنگ دارم

سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 114 ز تو ای چرخ نیلی رنگ دارم هزاران سان عنا و درد جامع نه تنها از تو بل کز هر چه جز توست به من بر هست همچون سیف قاطع مرا زان مرد نشناسی تو زنهار که گردم از تو اندر راه راجع طمع چون بگسلم … ادامه