زشت همی گویی هر ساعتم
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 123 زشت همی گویی هر ساعتم رو تو همی گویی که من نستهم روی نکوی تو چکار آیدم شاعرم ای دوست نه من کان دهم
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 123 زشت همی گویی هر ساعتم رو تو همی گویی که من نستهم روی نکوی تو چکار آیدم شاعرم ای دوست نه من کان دهم
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 122 آن حور روح فش را بر عقل جلوه کردم وآن شربها که دادی بر یاد تو بخوردم یاقوت نفس کشتم زان گوهر شریفت کازاد کرد چون عقل از چرخ لاژوردم گردم به باد ساری گردی همی ولیکن باران تو بیامد بنشاند جمله گردم گفتی جواب خواهم … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 121 هر چند در میان دو گویم زمین و چرخ لیک این دو گوی را به یک اندیشه پهنه ام در دیده ی سخای تو پوشیده مانده ام زان پیش تو چو نور دو چشمت برهنه ام
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 120 تو مرا از نسب و جان و خرد خویش منی من از آمیزش این چار گهر خویش توام تو همه روزه بیاراسته چون دین منی من همه ساله برهنه شده چون کیش توام پیش من حسن همانست که تو پیش منی نزد تو عیب چنانست که … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 119 طلوع مهر سعادت به ساحت اقبال ظهور ماه معالی بر آسمان جلال نتیجه ی کرم و مردمی و فضل و هنر طلیعه ی اثر لطف ایزد متعال خجسته باد و همایون مبارک و میمون به سعد طالع و بخت جوان و نیکو فال
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 118 ” خیاطی ” در مدح سنایی گوید : جان خیاطی ز عشق تو در آتش نیستی گر سمند طبع تو از خلق سرکش نیستی سنایی در پاسخ ” خیاطی ” گوید : گفت بر دوخته مرا شعری خواجه خیاطی از سر فرهنگ معنی او چو … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 117 بجهم از بد ایام چنانک از کمان ختنی تیر خدنگ گر به هر جور که آید بکشد من پلنگم نکشم جور پلنگ خواری و اسب گرانمایه مباد من و این نفس عزیز و خر لنگ
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 116 ای آنکه تو را در تو تویی نیست تصرف آن به که نگویی تو سخن را ز تصوف در کوی تصوف به تکلف مگذر هیچ زیرا که حرامست در این کوی تکلف در عشوه ی خویشی تو و این مایه ندانی ای دوست تو را از … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 115 ثنا گفتیم ما مر خواجه ای را که نشناسد مقفا را ز مردف عطارد در اسد بادش همیشه یکی مقلوب و آن دیگر مصحف
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 114 ز تو ای چرخ نیلی رنگ دارم هزاران سان عنا و درد جامع نه تنها از تو بل کز هر چه جز توست به من بر هست همچون سیف قاطع مرا زان مرد نشناسی تو زنهار که گردم از تو اندر راه راجع طمع چون بگسلم … ادامه
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 113 گر مقصر شدم به خدمت تو بد مکن بر رهی کمانی خویش بهترین خدمتست آنکه رهی دور دارد ز تو گرانی خویش
سنایی غزنوی – قطعات و قصاید کوتاه شماره 112 در رثای یکی از بزرگان گوهر روح بود خواجه وزیر لیک محبوس مانده در تن خویش چون تنش روح گشت تیز چنو باز پرید سوی معدن خویش