بایگانی‌های باب سوم در فضیلت قناعت - صفحه 3 از 3 - ادبستان شعر پارسی

گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت 4

سعدی-گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت حکایت 4 یکی از ملوک عجم طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد . سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی در نخواست . پیش پیغمبر آمد و گله کرد که مرین بنده را برای معالجت اصحاب فرستاده‌اند … ادامه

گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت 3

سعدی-گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت حکایت 3   درویشی را شنیدم که در آتش فاقه میسوخت و رُقعه بر خرقه همی‌دوخت و تسکین خاطر مسکین را همی‌گفت : به نان قناعت کنیم و جامه ی دلق که بار محنت خود بِه که بار منت خلق کسی گفتش : چه نشینی که فلان درین شهر طبعی … ادامه

گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت 2

سعدی-گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت حکایت 2   دو امیر زاده در مصر بودند ، یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت . عاقبة الامر آن یکی علامه ی عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد . پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی : من به سلطنت رسیدم … ادامه

گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت 1

سعدی-گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت حکایت 1   خواهنده ی مغربی در صف بزّازان حلب می گفت : ای خداوندان نعمت ، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت ، رسم سوال از جهان برخاستی ای قناعت ، توانگرم گردان که ورای تو هیچ نعمت نیست کنج صبر ، اختیار لقمان است هر … ادامه