بایگانی‌های قصاید خواجو - صفحه 3 از 6 - ادبستان شعر پارسی

ای چمن را گل از آن عارض زیبا مرسوم

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 37 فی مدح الصاحب السعید شمس الدولة و الدین طاب ثراه ای چمن را گل از آن عارض زیبا مرسوم وی صدف را دُر از آن منطق گویا مرسوم هر شب از مردمک دیده ام اختر بارم فلک سر زده را عقد ثریا مرسوم دیده بانان سرشک من شب پیما … ادامه

دوش جان را محرم اسرار أسری یافتم

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 36 فی مدح شیخ الاعظم سرّالله فی الارضین امین الحق و الدین الکازرونی دوش جان را محرم اسرار أسری یافتم لوح هستی خالی از نقش هیولی یافتم چون به خرگاه چنینم برک دعوت ساختند نزل ما اوحی در ایوان فاوحی یافتم تا شدم مست مدام از ساغر انظر الیک جای … ادامه

باز جمشید زمرد سلب زرین جام

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 35 فی مدح الصاحب الاعظم سلطان الوزرا شمس الحق و الدین زکریا باز جمشید زمرد سلب زرین جام خسرو قلعه قلعی صفت مینا فام رفت با طالع فرخنده ز برج برجیس راند با فرّ فریدون سوی کاخ بهرام گوشه ی چتر برافراخت ز ماهی بر ماه کرد یاقوت به خون … ادامه

سطریست هر دو کون ز اوراق دفترم

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 34 فی الافتخارات و المباهات سطریست هر دو کون ز اوراق دفترم حرفیست کاف و نون ز حروف محررّم کرسی نهند تخت نشینان عرشیم میدان دهند شاهسواران اخترم چون در سرادقات معانی کنم نزول طاووس سدره مروحه سازد ز شهپرم ناهید کیست مطربی از بزم فکرتم خورشید چیست پرتوی از … ادامه

دی سحرگه چو آتش نشّاف

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 33 فی مدح الصاحب الاعظم عز الدولة و الدین مسعود عز نصره دی سحرگه چو آتش نشّاف زد زبانه ز شیشه ی شفّاف کرد سیمرغ آتشین شهپر آشیان بر فراز قلّه ی قاف آهوان فلک بیفکندند نافه ی مشک تبتی از ناف سپه روم با طلایه ی زنگ برکشیدند صف … ادامه

ای رای جهانتاب تو را چرخ متابع

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 32 فی مدح الصاحب الاعظم الاعدل الاکرم خواجه برهان الدین فتح الله اعزالله انصاره ای رای جهانتاب تو را چرخ متابع وی حکم جهانگیر تو را دهر مطاوع سیاره به تقبیل جنابت متعطّش چون قافله ی بادیه بر شرب مصانع دینار ز بیم کف زر بخش تو صامت و اقبال … ادامه

مررنا بجرعآء و النجم یلمع

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 31 فی مدح الصاحب الاعظم غیاث الدین محمد رشید بردالله مضجعه مررنا بجرعآء و النجم یلمع راینا محیا کبدر تبرقع به وقتی که بودیم با کاروانی رخ آورده در راه و دل سوی مزمع چو ما در رسیدیم در می فکندند ستون خیام غوانی ز مرقع در اقصای نجد و … ادامه

چه کاخست این که کیوانست جفت طاق ایوانش

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 30 فی مدح الصاحب السعید جمال الدولة و الدین احمد چه کاخست این که کیوانست جفت طاق ایوانش قمر خشتی ز دیوارش فلک رکنی از ارکانش زلال کوثر و تسنیم آب حوض دلجویش نهال سدره و طوبی نبات صحن بستانش فلک گردونه ای زردوز پیش صفه ی بارش زحل چوبک … ادامه

ای به ذیل کبریایت معتصم فتح و ظفر

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 29 فی مدح الامیر الاعظم الشهریار المنصور مبارز الدنیا و الدین محمد ابن مظفر زید معدلته ای به ذیل کبریایت معتصم فتح و ظفر وی به فرط احتشامت مغتنم فضل و هنر غایت مقصود تکوین داور دور زمان زبده ی ارکان عالم درّ دریای ظفر شهریار آسمان حضرت شه انجم … ادامه

منهی جانم رساند از عالم معنی خبر

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 28 فی مدح الصاحب السعید تاج الدین العراقی و تهنیة بولادة ابنه منهی جانم رساند از عالم معنی خبر کای حدیثت همچو جان در عالم معنی سمر تا به چند از تیرگی مغموم باشی کاین زمان ماه شادی آمد از زیر غمام غم به در منفجر شد لاله زار دین … ادامه

چون نوعروس حجله ی سیمین زرنگار

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 27 فی مدح صاحب الاعظم تاج الدولة و الدین العراقی و تهنیة بالزفاف چون نوعروس حجله ی سیمین زرنگار در رخ کشید طره ی مشکین مشکبار شد والی ولایت چین شهریار شام زد خیمه بر بلاد ختن شاه زنگبار بستند بر افق ز شفق لاله گون تتق کردند دهر را … ادامه

نوشته اند مقیمان قبه ی زنگار

خواجوی کرمانی – قصیده شماره 26 فی الموعظه نوشته اند مقیمان قبه ی زنگار به لاژورد برین نه کتابه ی زرکار که ای نمونه ی نقش نگارخانه ی کن مکن صحیفه ی دل را سواد نقش و نگار تویی یگانه ی شش منظر و سه روح و دو کون مشو فسانه ی این هفت گوی … ادامه