بایگانی‌های غزلیات حزین - صفحه 7 از 7 - ادبستان شعر پارسی

گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما

حزین لاهیجی- غزل شماره 8   گوشی نشنیده ست صفیر از قفس ما چون شمع، به لب سوخته آید نفس ما با قافلهٔ لاله درین دشت رفیقیم گلبانگ خموشی ست فغانِ جرس ما کوتاه صفیرم، قفسم را بگذارید جایی که رسد ناله به فریادرس ما در پا سرِ خاریش خلیده ست چو بلبل هر دل که … ادامه

می چون سبو کشید، لبِ می پرستِ ما

حزین لاهیجی- غزل شماره 7  می چون سبو کشید، لبِ می پرستِ ما در کارگاهِ سعی، نجنبید دستِ ما ما کرده ایم دانۀ دل در زمینِ عشق از آسیای چرخ نیاید شکست ما امروز، زاهد از لب ما بوی می شنید ای بی خبر ز بزمِ شرابِ الست ما پا در زمینِ نشئۀ عشرت فشرده … ادامه

در عشق شد به رنگِ دگر روزگارِ ما

حزین لاهیجی- غزل شماره 6  در عشق شد به رنگِ دگر روزگارِ ما تغییرِ رنگ ماست خزان و بهارِ ما از خویش می رویم سبکتر ز بوی گل بر طرْفِ دامنی ننشیند غبار ما ابرِ بهار در عرقِ شرم غوطه زد از مایه داری مژۀ اشکبار ما همچون سپند، ز آتشِ شوق تو می تپید … ادامه

چشم تو برانگیخت ز دل ذوقِ کهن را

حزین لاهیجی- غزل شماره 5  چشم تو برانگیخت ز دل ذوقِ کهن را در کامِ ورع ریخت میِ توبه شکن را تا نامِ شبِ وصلِ تو آمد به زبانم چون شمع لبم می مکد از ذوقْ دهن را در دل شکند یا به لب آید؟ چه صلاح است؟ پیچیده خروشی به گلو مرغ چمن را … ادامه

سخن صریح سراییم، عشقِ پنهان را

حزین لاهیجی- غزل شماره 4  سخن صریح سراییم، عشقِ پنهان را به خونِ دیده طرازیم، لوحِ دیوان را به دین و دل چه عجب شیخ شهر اگر نازد ندیده یک نظر، آن چشم نامسلمان را نمی شود لبِ شیرینِ خاطر آشوبان که نشکنند به داغِ دلم، نمکدان را صباحِ وصل تو کو تا قیامت انگیزم؟ … ادامه

باشد رگِ هر برگِ چمن، دامِ هوسها

حزین لاهیجی- غزل شماره 3 باشد رگِ هر برگِ چمن، دامِ هوسها رشک است به آزادی مرغان قفسها کوتاهی پرواز بوَد لازمِ هستی پیچیده به بال و پر ما، تارِ نفسها خفتیم درین مرحله تا قافله ها رفت بیدار نگشتیم ز فریاد جرسها رحم است به مستی که ز میخانه برآید در کشور عقل است … ادامه

مرا آزاد می سازد ز دامِ دل تپیدنها

حزین لاهیجی- غزل شماره 2  مرا آزاد می سازد ز دامِ دل تپیدنها جنون گر وسعتی بخشد به صحرای رمیدنها به خاک افتادۀ ضعفم، چو نقشِ پا درین وادی زمینگیرِ غبارِ خاطرم، از آرمیدنها سهی بالای من، تا خالی افکنده ست آغوشم دو تا گردیده ام در زیرِ بارِ دل کشیدنها از آن مهرِ جهان … ادامه

ای نامِ تو زینتِ زبانها

حزین لاهیجی- غزل شماره 1  ای نامِ تو زینتِ زبانها حمدِ تو طرازِ داستانها تا دامْ گشاد، چین زلفت افتاد خراب، آشیانها در رقص بوَد به گِرد شمعت فانوسِ خیالِ آسمانها بگشای نقاب تا برآیند از قالب جسمِ تیره، جانها مقصد تویی از سلوک عالم شوق تو دلیلِ کاروانها در وصفِ کمالِ کبریایت ابکم شده … ادامه