بایگانی‌های غزلیات مشکوک حافظ - صفحه 2 از 2 - ادبستان شعر پارسی

صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند (معنی+تفسیر)

صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند حافظ-غزل مشکوک شماره 10   صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند گوییا نقش لبت از جان شیرین بسته‌اند از برای مقدم خیل و خیالت مردمان زاشک رنگین در دیار دیده آیین بسته‌اند کار زلف توست مشک‌افشانی و نظارگان مصلحت را تهمتی بر نافه ی چین بسته‌اند یارب … ادامه

در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد (معنی+تفسیر)

در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد حافظ-غزل مشکوک شماره 9   در هر هوا که جز برق اندر طلب نباشد گر خرمنی بسوزد چندان عجب نباشد مرغی که با غم دل شد الفتیش حاصل بر شاخسار عمرش برگ طرب نباشد در کارخانه ی عشق از کفر ناگزیر است آتش که را بسوزد … ادامه

کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد (معنی+تفسیر)

کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد حافظ-غزل مشکوک شماره 8   کارم ز دور چرخ به سامان نمی‌رسد خون شد دلم ز درد به درمان نمی‌رسد با خاک ره ز روی مذلت برابرم آب رخم همی‌رود و نان نمی‌رسد پی‌پاره‌ای نمی‌کنم از هیچ استخوان تا صد هزار زخم به دندان نمی‌رسد سیرم ز جان … ادامه

من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد (معنی+تفسیر)

من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد حافظ-غزل مشکوک شماره 7   من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد که کس به رند خرابات ظن آن نبرد من این مرقع دیرینه بهر آن دارم که زیر خرقه کشم می کسی گمان نبرد مباش غره به علم و عمل فقیه مدام که … ادامه

صراحی دگر بارم از دست برد (معنی+تفسیر)

صراحی دگر بارم از دست برد حافظ-غزل مشکوک شماره 6   صراحی دگر بارم از دست برد به من باز بنمود می دستبرد هزار آفرین بر می سرخ باد که از روی ما رنگ زردی ببرد بنازیم دستی که انگور چید مریزاد پایی که در هم فشرد برو زاهدا خورده بر ما مگیر که کار … ادامه

هوس باد بهارم به سوی صحرا برد (معنی+تفسیر)

هوس باد بهارم به سوی صحرا برد حافظ-غزل مشکوک شماره 5   هوس باد بهارم به سوی صحرا برد باد بوی تو بیاورد و قرار از ما برد هر کجا بود دلی چشم تو برد از راهش نه دل خسته ی بیمار مرا تنها برد آمد و گرم ببرد آب رخم اشک چو سیم زر … ادامه

غمش تا در دلم ماوا گرفته است (معنی+تفسیر)

غمش تا در دلم ماوا گرفته است حافظ-غزل مشکوک شماره 4   غمش تا در دلم ماوا گرفته است سرم چون زلف او سودا گرفته است لب چون آتشش آب حیات است از آن آب آتشی در ما گرفته است همای همتم عمری است کز جان هوای آن قد و بالا گرفته است شدم عاشق … ادامه

اگر به لطف بخوانی مزید الطاف است (معنی+تفسیر)

اگر به لطف بخوانی مزید الطاف است حافظ-غزل مشکوک شماره 3   اگر به لطف بخوانی مزید الطاف است وگر به قهر برانی درون ما صاف است بیان وصف تو گفتن نه حد امکان است چرا که وصف تو بیرون ز حد اوصاف است ز چشم عشق توان دید روی شاهد غیب که نور دیده … ادامه

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب (معنی+تفسیر)

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب حافظ-غزل مشکوک شماره 2   صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب خانه بی‌تشویش و ساقی یار و مطرب نکته‌گوی موسم عیش است و دور ساغر و عهد شباب از پی تفریح طبع و زیور حسن طرب خوش بود ترکیب … ادامه

ما برفتیم تو دانی و دل غمخور ما (معنی+تفسیر)

ما برفتیم تو دانی و دل غمخور ما حافظ-غزل مشکوک شماره 1   ما برفتیم تو دانی و دل غمخور ما بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما به دعا آمده‌ام هم به دعا دست برآر که … ادامه