ملکا با تو دگر دوستی ما نشود
ایرج میرزا – قصیده شماره 12 شکوه ی دوستانه از ملک الشعرای بهار ملکا با تو دگر دوستی ما نشود بعد اگر شد شده است، اما حالا نشود بنشسته است غباری ز تو در خاطر من که بدین زودی از خاطر من پا نشود دلم از طیبت پرریبت تو سخت گرفت تا شکایت نکنم از … ادامه



