بایگانی‌های قصاید ایرج - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

چونان شدم ضعیف که گر نه سخن کنم

ایرج میرزا – قصیده شماره 24 در مدح امیر نظام چونان شدم ضعیف که گر نه سخن کنم در مجلسی، کسی بنبیند که این منم ور هم سخن کنم، به جز از ناله نشنوند ز آن رو که همچو نی شده از لاغری تنم مو در بدن به جای نخ آمد مرا از آن کز … ادامه

نه عاقل است که دارد در این سرای رحیل

ایرج میرزا – قصیده شماره 23 در نعت نبی خاتم (ص) نه عاقل است که دارد در این سرای رحیل قصیر عمر خود اندر امید های طویل نهد به گردن جان رشته ای ز طول اَمَل که تا قیامت آن رشته را بود تطویل مَناص جویی از این رشته لاتَ حِینَ مَناص خَلاص خواهی ازین … ادامه

زان همه امیدها که بودم در دل

ایرج میرزا – قصیده شماره 22 شکوه از مرگ پدر و مدح قائم مقام زان همه امیدها که بودم در دل نیست کنون غیر ناامیدی حاصل گفتم هرگز فرامُشم ننماید آن کو هرگز فرامُشش نکند دل بود گمانم که چون امیر ز تبریز رفت به بخت سعید و دولت مقبل چامه چو بفرستمش به نامه … ادامه

ای بر کچلان دهر سرهنگ

ایرج میرزا – قصیده شماره 21 مزاح با ابوالحسن خان ای بر کچلان دهر سرهنگ حق حفظ کند سر تو از سنگ ای آکچل، ای ابوالحسن‌خان ای تو وزغ و حسین خرچنگ من چون تو کچل ندیده ام هیچ نه در کن و سولقان، نه در کنگ ماه فلکی نموده تقلید از زِفت سرت به … ادامه

هر که را با سر زلف سیه افتد کارش

ایرج میرزا – قصیده شماره 20 در مدح امیر نظام هر که را با سر زلف سیه افتد کارش چون سیه کاران آشفته بود بازارش دی ز کف برد دلم دلبرکی کز درِ حسن سِجده آرند بتان چگل و فرخارش واعظ ار بیند یک بار دو چشم سیهش وعظ یکسو نهد، از عشق رود گفتارش … ادامه

پدرش گفته که با من ننشیند پسرش

ایرج میرزا – قصیده شماره 19 مطایبه پدرش گفته که با من ننشیند پسرش مُردم از غصه خدا مرگ دهد بر پدرش گر بمیرد پدرش جای غم و ماتم نیست زنده ام من، بنوازم ز پدر خوب ترش لَله را نیز اگر دست به سر می کردم خوب می شد که کشم دست اُبُوّت به … ادامه

بیضه ام رنجور شد از بیضه ات دور ای وزیر

ایرج میرزا – قصیده شماره 18 مزاح با یکی از وزیران بیضه ام رنجور شد از بیضه ات دور ای وزیر پرسشی کن گاه گاه از حال رنجور ای وزیر دیرگاهی شد که از احوال تخمم غافلی این چنین غفلت بود از چون تویی دور ای وزیر از همان روزی که شد با تو امور … ادامه

تا شهنشاه جهان گردید مهمانِ وزیر

ایرج میرزا – قصیده شماره 17 خوشامد به شاه در مهمانی وزیر تا شهنشاه جهان گردید مهمانِ وزیر متفق دید آسمان بخت جوان با رای پیر عمرها پرورده شد در مرتع گردون حَمَل تا چنین روزی شود طبخ خدیو شیر گیر شیرِ گردون کرد فربه خویش را تا آورند شهریارِ پیل افکن را کباب از … ادامه

چو شاه بنند دل در جهان به رَشفِ ثُغُور

ایرج میرزا – قصیده شماره 16 در ورود مظفرالدین میرزا ولی عهد به تبریز و مدح امیر نظام چو شاه بنند دل در جهان به رَشفِ ثُغُور چگونه یارد بستن کمر به حفظ ثُغور چو شه که جان جهان است رنج خویش گزید دگر نگردد جان جهانیان رنجور اگر نباشد رای بلند شه معمار سرای … ادامه

فکر آن باش که سال دگر ای شوخ پسر

ایرج میرزا – قصیده شماره 15 اندرز و نصیحت فکر آن باش که سال دگر ای شوخ پسر روزگارِ تو دگر گردد و کار تو دگر حسن تو بسته به مویی است ز من رنجه مشو که ز روزِ بد تو بر تو شدم یادآور بر تو این موی بود اَقرَبُ مِن حَبلِ وَرید ای … ادامه

ساقیِ سیم بر بده ساغر

ایرج میرزا – قصیده شماره 14 در تهینت فرزند یافتن نصرة الدوله ساقیِ سیم بر بده ساغر که جهان یافت رونق دیگر شهر تبریز فصل تابستان گشته همچون بهار جان پرور ابر بر روی سبزه پنداری ریخت هر بامداد گوهرِ تر باد گویی به مغز بسپارد همه از باغ نکهت عنبر سرخ گل بین که … ادامه

برآمد بامدادان مهرِ انور

ایرج میرزا – قصیده شماره 13 در مدیحه و تبریک عروسی برآمد بامدادان مهرِ انور جهان را کسوت نو کرد در بر تو پنداری که زرین شاهبازی همی گسترد در صحن فلک پر و یا از بهرِ اثبات رِسالت کف موسی همی شد ز آستین در و یا گویی عروسی ماه رخسار شب دوشینه بر … ادامه