بایگانی‌های پس چه باید کرد - ادبستان شعر پارسی

ای قبای پادشاهی بر تو راست

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 25 خطاب به پادشاه اسلام اعلیحضرت ظاهر شاه ایده الله بنصره ای قبای پادشاهی بر تو راست سایه ی تو خاک ما را کیمیاست خسروی را از وجود تو عیار سطوت تو ملک و دولت را حصار از تو ای سرمایه ی فتح و ظفر … ادامه

تربت آن خسرو روشن ضمیر

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 24 بر مزار حضرت احمد شاه باباعلیه الرحمه موسس ملت افغانیه تربت آن خسرو روشن ضمیر از ضمیرش ملتی صورت پذیر گنبد او را حرم داند سپهر با فروغ از طوف او سیمای مهر مثل فاتح آن امیر صف شکن (1) سکه ای زد هم … ادامه

قندهار آن کشور مینو سواد

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 23 قندهار و زیارت خرقه ی مبارک قندهار آن کشور مینو سواد اهل دل را خاک او خاک مراد رنگ ها بوها هواها آب ها آب ها تابنده چون سیماب ها لاله ها در خلوت کهسار ها نارها یخ بسته اندر نارها کوی آن شهر … ادامه

لاله بهر یک شعاع آفتاب

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 22 مناجات مرد شوریده در ویرانه ی غزنی لاله بهر یک شعاع آفتاب دارد اندر شاخ چندین پیچ و تاب چون بهار او را کند عریان و فاش گویدش جز یک نفس اینجا مباش هر دو آمد یکدگر را ساز و برگ من ندانم زندگی … ادامه

خیزد از دل ناله ها بی اختیار

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 21 بر مزار سلطان محمود علیه الرحمه خیزد از دل ناله ها بی اختیار آه آن شهری که اینجا بود پار آن دیار و کاخ و کو ویرانه ایست آن شکوه و فال و فر افسانه ایست گنبدی در طوف او چرخ برین تربت سلطان … ادامه

رازدان خیر و شر گشتم ز فقر

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 20 روح حکیم سنایی از بهشت برین جواب می دهد رازدان خیر و شر گشتم ز فقر زنده و صاحب نظر گشتم ز فقر یعنی آن فقری که داند راه را بیند از نور خودی الله را اندرون خویش جوید لا اله در ته شمشیر … ادامه

از نوازش های سلطان شهید

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 19 سفر به غزنی و زیارت مزار حکیم سنائی از نوازش های سلطان شهید صبح و شامم، صبح و شام روز عید نکته سنج خاوران هندی فقیر میهمان خسرو کیوان سریر تا ز شهر خسروی کردم سفر شد سفر بر من سبک تر از حضر … ادامه

بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 18 بر مزار شهنشاه بابر خلد آشیانی بیا که ساز فرنگ از نوا بر افتاد است درون پرده ی او نغمه نیست فریاد است زمانه کهنه بتان را هزار بار آراست من از حرم نگذشتم که پخته بنیاد است درفش ملت عثمانیان دوباره بلند چه … ادامه

شهر کابل خطه ی جنت نظیر

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 17 مسافر وارد می شود به شهر کابل و حاضر می شود بحضور اعلیحضرت شهید شهر کابل خطه ی جنت نظیر آب حیوان از رگ تاکش بگیر چشم صائب از سوادش سرمه چین (1) روشن و پاینده باد آن سرزمین در ظلام شب سمن زارش … ادامه

ای ز خود پوشیده خود را بازیاب

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 16 خطاب به اقوام سرحد ای ز خود پوشیده خود را بازیاب در مسلمانی حرام است این حجاب رمز دین مصطفی دانی که چیست فاش دیدن خویش را شاهنشی است چیست دین؟ دریافتن اسرار خویش زندگی مرگ است بی دیدار خویش آن مسلمانی که بیند … ادامه

نادر افغان شه درویش خو

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 15 مسافر نادر افغان شه درویش خو رحمت حق بر روان پاک او کار ملت محکم از تدبیر او حافظ دین مبین شمشیر او چون ابوذر خودگداز اندر نماز ضربتش هنگام کین خارا گداز عهد صدیق از جمالش تازه شد عهد فاروق از جلالش تازه … ادامه

ای تو ما بیچارگان را ساز و برگ

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 14 در حضور رسالت مآب – شب سه اپریل سنه 1936 که در دارالاقبال بهوپال بودم سید احمد خان رحمة الله علیه را در خواب دیدم فرمودند که از علالت خویش در حضور رسالت مآب عرض کن ای تو ما بیچارگان را ساز و برگ … ادامه