بایگانی‌های پس چه باید کرد - صفحه 2 از 3 - ادبستان شعر پارسی

آدمیت زار نالید از فرنگ

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 13 پس چه باید کرد ای اقوام شرق آدمیت زار نالید از فرنگ زندگی هنگامه بر چید از فرنگ پس چه باید کرد ای اقوام شرق؟ باز روشن می شود ایام شرق در ضمیرش انقلاب آمد پدید شب گذشت و آفتاب آمد پدید یورپ از … ادامه

ای در و دشت تو باقی تا ابد

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 12 حرفی چند با امت عربیه ای در و دشت تو باقی تا ابد نعره ی لا قیصر و کسری که زد؟ در جهان نزد و دور و دیر و زود اولین خواننده ی قرآن که بود؟ رمز الا الله که را آموختند؟ این چراغ … ادامه

می کند بند غلامان سخت تر

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 11 سیاسیات حاضره می کند بند غلامان سخت تر حریت می خواند او را بی بصر گرمی هنگامه ی جمهور دید پرده بر روی ملوکیت کشید سلطنت را جامع اقوام گفت کار خود را پخته کرد و خام گفت در فضایش بال و پر نتوان … ادامه

ای هماله ای اطک ای رود گنگ

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 10 اشکی چند بر افتراق هندیان ای هماله ای اطک ای رود گنگ زیستن تا کی چنان بی آب و رنگ پیرمردان از فراست بی نصیب نوجوانان از محبت بی نصیب شرق و غرب آزاد و ما نخچیر غیر خشت ما سرمایه ی تعمیر غیر … ادامه

نکته ها از پیر روم آموختم

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 9 در اسرار شریعت نکته ها از پیر روم آموختم خویش را در حرف او واسوختم مال را گر بهر دین باشی حمول نعم مال صالح گوید رسول گر نداری اندر این حکمت نظر تو غلام و خواجه ی تو سیم و زر از تهی … ادامه

مرد حر محکم ز ورد لاتخف

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 8 مرد حر مرد حر محکم ز ورد لاتخف ما به میدان سر به جیب او سر به کف مرد حر از لا اله روشن ضمیر می نگردد بنده ی سلطان و میر مرد حر چون اشتران باری برد مرد حر باری برد خاری خورد … ادامه

چیست فقر ای بندگان آب و گل

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 7 فقر چیست فقر ای بندگان آب و گل یک نگاه راه بین یک زنده دل فقر کار خویش را سنجیدن است بر دو حرف لا اله پیچیدن است فقر خیبر گیر با نان شعیر بسته ی فتراک او سلطان و میر فقر ذوق و … ادامه

نکته ای میگویم از مردان حال

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 6 لا اله الا الله نکته ای میگویم از مردان حال امتان را لا جلال الا جمال لا و الا احتساب کائنات لا و الا فتح باب کائنات هر دو تقدیر جهان کاف و نون حرکت از لا زاید از الا سکون تا نه رمز … ادامه

حکمت ارباب دین کردم عیان

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 5 حکمت فرعونی حکمت ارباب دین کردم عیان حکمت ارباب کین را هم بدان حکمت ارباب کین مکر است و فن مکر و فن؟ تخریب جان تعمیر تن حکمتی از بند دین آزاده ای از مقام شوق دور افتاده ای مکتب از تدبیر او گیرد … ادامه

تا نبوت حکم حق جاری کند

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 4 حکمت کلیمی تا نبوت حکم حق جاری کند پشت پا بر حکم سلطان می زند در نگاهش قصر سلطان کهنه دیر غیرت او برنتابد حکم غیر پخته سازد صحبتش هر خام را تازه غوغایی دهد ایام را درس او الله بس باقی هوس تا … ادامه

ای امیر خاور ای مهر منیر

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 3 خطاب به مهر عالمتاب ای امیر خاور ای مهر منیر می کنی هر ذره را روشن ضمیر از تو این سوز و سرور اندر وجود از تو هر پوشیده را ذوق نمود می رود روشنتر از دست کلیم زورق زرین تو در جوی سیم … ادامه

پیر رومی مرشد روشن ضمیر

اقبال لاهوری پس چه باید کرد ای اقوام شرق شماره 2 تمهید پیر رومی مرشد روشن ضمیر کاروان عشق و مستی را امیر منزلش برتر ز ماه و آفتاب خیمه را از کهکشان سازد طناب نور قرآن در میان سینه اش جام جم شرمنده از آیینه اش از نی آن نی نواز پاک زاد باز … ادامه