
شعر نخست:
دیگر از نام های قدیم خود نگویم
این جا که بر ظرف آب ها
نام و شماره بنویسند
یا که دوست در کدام روز مسافر است
بر سکوت و چهره می توان اما دید
آنان که آزرده خاطرند
و به ذات خود
به هر لحظه نزدیک تر
شعر دوم:
در بین دو چهره از خورشید
در این نام یک تن بیشتر نیست
با حدی که شکسته ایم
بر چندمین زخم خود دست می نهیم
با تو فرق ندارد که
و این که دیگر جوانی نیست
و این که آغاز قشنگی نیست
با دست های خود به خانه ایم
و نگاه مان
در بین دو چهره از خورشید
انگار که این زمین سبک شده
و هر چیز پایان خود را به دندان می گیرد.
شعر سوم:
خوب است به چند سالگی
این اتفاق را بخوانم
و این طبیعت من است
این که مکمل ذات است
یک نامه سرراست به من نمی رسد.
از این مراتب که بگذریم
تنها به یک عبور کنار هم بودیم
من زاویه نساخته ام
این زندگی است
یا نامه ای به آفتاب
اگر قرار است به مردگان سربزنیم
علاوه بر این
از نیاکان من چیزی به شهری نیست
.تا بخواهم بلیت بگیرم
شعر چهارم:
به غربت و آغاز اما
که به سادگی ما را نمی پذیرند
با زیر پا گذاشتن طویل ترین خیابان ها و
بستن دهان آب
تا کی به خانه ها می توان در خواب زیست
و از گوری که گم شده
سراغ گرفت.
شعر پنجم:
برای این فراموشی دنبال نام نگرد
پنهان و پیدای اندوه یکی است
تدوین گریه با همان چشمهایی است
که بر اشیاءِ از هوش می روند
و رفتن به اعماق گیاه این است اگر
ترجیح من معنای دیگری است
با این نفس که در کنار ماست
از شناسنامه ی سپید
چگونه می شود حمایت کرد
بیشتر به فکر حذف کار
از زندگیِ این بچه ها هستیم
از مژگان دوست بیفتم،بیفتم
از بهشت پرت شوم،بشوم
در پاسخ به این که
بازماندهی کدام عصریم؟ها؟
شعر ششم:
شکوفه هایی را به خاطر بیاورید
که در خواب میوه دیوانه می شوند
و هیچ کاری هم از ما ساخته نیست
و ژولیدگانی که خصلت کوهی خویش می بازند
که در امتداد گریه های شان
به جای آنکه سبک تر شوند
سراغ مرگ را بگیرند و خورشیدها
شعر هفتم:
در روزهای تازه چون انگور
و گلدانی که قدیمی تر است
بر نگاه خویش بگو بیفزاییم
این را که
از گرمی نان حتا
بی تفاوت نگذریم
چون تبسم کودک به خواب
که دنبال علت نمی روند و
آهسته آه می کشند.
شعر هشتم:
که این تعابیر به درد نمیخورد اصلاً
و این فکر
قابل ادامه نیست
من یک سال حرف نمیزنم و
کسی چیزی دست گیرش نمیشود.
و من هیچگاه با هیج کس
چراغ یگانهای نبودهام
که شاعر
در آنجا که دیدید باید
به خاتمه فکر میکند و نمیدانند
و این گام سوم است
دورهی بیابانها در ورقها رسیده است
من اما
آن سوی این سپیدیها
گام بر میدارم
آن سوی این سیاهی
میگردم
خاکستری برای او.
شعر نهم:
انسانی که تبدیل به شی می شود
چگونه به صبح
به حضور و غیاب پرندگان بپردازد
اما اینکه بر این زمین
چگونه روییدم،
در فرصت های لغزنده
نمی توان در میان نهاد
راستی…ها!!!
خوب شد از شهر تو رد نشدیم
که بر دست همسفران می ماند
جنازه ای آن وقت
نه
شعر دهم:
پیچیده در
ابرهای خیس
به ناگهان سرزد
گلی به رنگ دریاها
پریزادان
به آواز و
رودی به هلهله برخاست
وان روز
خورشید خفته ای
در چشم آهوان گل کرد.
واژگان کلیدی: اشعار هرمز علی پور،هرمز علیپور،نمونه شعر هرمز علی پور،شعری از هرمز علی پور،شاعر هرمز علی پور،شعرهای هرمز علی پور،شعر نو هرمز علیپور،یک شعر از هرمز علی پور،شعر کوتاه هرمز علی پور،گزیده بهترین و زیباترین اشعار هرمز علی پور،گلچین سروده های ناب هرمز علی پور.





