
یک سحر که بیایی
برای نماز بیدارم کنی
در عطر گل محمدی نفسهایت وضو می گیرم .
در معبد مقدس چشمانت به نیاز میایستم
و تمام نماز را کلمه به کلمه، در گوشت میخوانم
و به جای مُهر، پیشانی بر پاهایت میگذارم
و به جای سلام، لب بر دستهایت .
آنگاه اتاق من زیارتکده ی مومنان خواهد شد
و عشاق بر پنجره هایش دخیل خواهند بست .
واژگان کلیدی: اشعار صابر امامی،نمونه شعر صابر امامی،شاعر صابر امامی،شعرهای صابر امامی،شعری از صابر امامی،یک شعر از صابر امامی،شعر نو صابر امامی،استاد صابر امامی،سید صابر امامی.









