اشعار شهاب لواسانی

 

شعر نخست:

 

عکس های دسته جمعی را ترک می‌کنیم

که ترک دیوار را می‌پوشانند

وقتی

ساعت دیواری هفت عصر

ساعت مچی هفت عصر

حتی ساعت وسط میدان که خوابیده ‌ات

هفت عصر را نشان می‌دهد

بین ما، هیچ فاصله‌ای نیست

بین من با دیوار

با ساعت مچی‌ام

با پیراهنم

مثل اینکه کسی، همه چیز را

در ساعت هفت، کوک کرده باشد

ما بر دیوارها زندگی می کردیم

حالا پرنده‌هایی باقی مانده‌اند

که به شکل هفت، بر دیوارها پرواز می‌کنند

دستم را مشت می‌کنم

می‌کوبم به دیوار

می‌کوبم بر ساعت هفت عصر

و با انگشت‌هایم، هفت را نشان می‌دهم

من چقدر تنه ترم

در ساعت هفت عصر

ما چقدر دسته‌جمعی تنهاییم

باید به اداره بروم، هفت صبح

به خانه برگردم، هفت عصر

من هفت نفرم

که در همۀ عکس‌ها، تنها افتاده‌ام

هفت نفر

که یک روز از تمام آ‌ن‌ها بیرون می‌آیم

و در ساعت هفت عصر، خودکشی می‌کنم.


شعر دوم:

 

مجری اخبار شبانه می گفت:

چشم ها تصاویر را بر عکس می بینند

آیا کسی تا به حال

تاریکی را بر عکس دیده است؟

آیا تنهایی در آن دو برابر می شود؟

تلویزیون خاموشم می کند ،

مجری در تاریکی، تنها می شود .

به خواب می روم .

مجری از تلویزیون بیرون می آید … .


شعر سوم:
قرص‌ها را دور برش می‌ ریزد
میان‌شان می‌ نشیند ،
می‌خندد ،
گریه می‌کند ،
و ساعت‌ها منتظر می‌ماند
تا درست سر وقت
به زندگی برگردد ،
قرص‌ها
کاش
جای آن که چند روز به عمرش اضافه کنند

چند سال را از خاطرش می‌بردند … .


واژگان کلیدی: اشعار شهاب لواسانی،نمونه شعر شهاب لواسانی،شاعر شهاب لواسانی،شعرهای شهاب لواسانی،شعری از شهاب لواسانی،یک شعر از شهاب لواسانی،شعر نو شهاب لواسانی،شعر کوتاه شهاب لواسانی.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها