آن کس که سرت برید غمخوار تو اوست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 147 آن کس که سرت برید غمخوار تو اوست وان کو کلهت نهاد طرار تو اوست وانکس که تو را بار دهد بار تو اوست وانکس که تو را بیتو کند یار تو اوست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 147 آن کس که سرت برید غمخوار تو اوست وان کو کلهت نهاد طرار تو اوست وانکس که تو را بار دهد بار تو اوست وانکس که تو را بیتو کند یار تو اوست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 146 آن کس که ز سر عاشقی باخبر است فاش است میان عاشقان مشتهر است وانکس که ز ناموس نهان می دارد پیداست که در فراق زیر و زبر است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 145 آن کس که درون سینه را دل پنداشت گامی دو سه رفت و جمله حاصل پنداشت تسبیح و سجاده توبه و زهد و ورع این جمله رهست خواجه منزل پنداشت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 144 آن کس که تو را به چشم ظاهر دیده است بر سبلت و ریش خویشتن خندیده است وانکس که تو را ز خود قیاسی گیرد آن مسکین را چه خارها در دیده است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 143 آن کس که به روی خوب او رشک پریست آمد سحری و بر دل من نگریست او گریه و من گریه که تا آمد صبح پرسید کز این هر دو عجب عاشق کیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 142 آن کس که امید یاری غم داده است هان تا نخوری که او تو را دم داده است در روز خوشی همه جهان یار تواند یار شب غم نشان کسی کم داده است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 141 آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست میلش به سوی اطلس مقراضی نیست شد قاضی ما عاشق از روز ازل با غیر قضای عشق او راضی نیست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 140 آن عشق مجرد سوی صحرا میتاخت دیدش دل من ز کر و فرش بشناخت با خود میگفت چون ز صورت برهم با صورت عشق عشق ها خواهم باخت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 139 آن شه که ز چاکران بدخو نگریخت وز بیادبی و جرم صد تو نگریخت او را تو نگوی لطف و دریا گویش بگریخت ز ما دیو سیه او نگریخت
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 138 آن شب که تو را به خواب بینم پیداست چون روز شود چو روز دل پرغوغاست آن پیل که دوش خواب هندستان دید از بند بجست طاقت آن پیل کراست
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 137 آن شاه که خاک پای او تاج سر است گفتم که فراق تو ز مرگم بتر است اینک رخ زرد من گوا گفت برو رخ را چه گلست کار او همچو زر است
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 136 آن سایه ی تو جایگه و خانه ی ما است وان زلف تو بند دل دیوانه ی ما است هر گوشه یکی شمع و دو سه پروانه است اما نه چو شمع ما که پروانه ی ما است