اشعار مهرداد اوستا - ادبستان شعر پارسی ❤️

اشعار مهرداد اوستا

اشعار مهرداد اوستا

اشعار مهرداد اوستا


شعر نخست :

وفا نکردی و کردم٬ جفا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم٬ بریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت وگر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم٬ شنیدم از تو شنیدم

کی ام؟ شکوفه ی اشکی که در هوای تو هر شب

ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مرا نصیب غم آمد به شادی همه عالم

چرا که از همه عالم محبت تو گزیدم

چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم

چو بخت جلوه نکردی مگر ز موی سپیدم

به جز وفا و عنایت نماند در همه عالم

ندامتی که نبردم ملامتی که ندیدم

نبود از تو گزیری چنین که بار غم دل

ز دست شکوه گرفتم به دوش ناله کشیدم

جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی

چو گرد در قدم او دویدم و نرسیدم

به روی بخت ز دیده ز چهر عمر به گردون

گهی چو اشک نشستم٬ گهی چو رنگ پریدم

وفا نکردی و کردم به سر نبردی و بردم

ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم


شعر دوم :

نه از دور فلک مهری،نه از بزم جهان کامی

نه شمع هستی ام را از نسیم فتنه آرامی

به جانم راه زد هر بار، دردی بر سر دردی

به راهم باز شد هر گام، دامی در پی دامی

به هر نقشی که می بندم چه امیدی چه حرمانی

به هر راهی که می پویم نه آغازی نه انجامی

نه جان را اشتیاقی بر دل از عشق پری رویی

نه دل را آرزویی در سر از مهر دل آرامی

فراز آورد گشت آسمان، چاهی به هرچاهی

فرو گسترد دور زندگی، دامی به هر گامی

به کام ناکسان چون جام در گردش، ندانم چون

به یاد ما نزد دوری، به جام نا نزد جامی

درود و آفرین تاکی؟ که پاسخ بشنوی هر دم

دعایی را به نفرینی، سلامی را به دشنامی

متاب ای اختر برج سرافرازی بر آن مجلس

که گردد جام مهر و ماه او برکام خودکامی

من و زین پس به پاس دولت آزادگی، دوری

که دامن گیر آمد خاک کوی هر گل اندامی

به جای بانگ بلبل شکوه ی زاغی به هر باغی

به جای شوق قمری شیون بومی به هر بامی

به مخموری نمی بندم بدین پیمانه پیمانی

به افزونی نمی جویم درین هنگامه هنگامی

نخواهم ننگ چون رسم است نامی از پی ننگی

نجویم نام تا عام است ننگی از پی نامی

مشو نومید از پیش آمد ایام تا دانی

صباح روشنی دارد ز پی هر تیره گون شامی


 شعر سوم :

اگر چه آیينه دل چو جام لعل شكستم

ز خون ديده به هر قطره نقش روى تو بستم

از آشيان ندامت چو مرغ آه پريدم

بر آستان ملامت چو گرد راه نشستم

كه را شناسم اگر زين پس تو را نشناسم؟

كه را پرستم اگر بعد از اين تو را نپرستم؟

نهان به سايه ی اندوهم آن چنان كه ندانى

شب است يا كه ندامت فراق يا كه منستم

بدوش ناز، نگاهت چو تكيه كرد هماندم

اميد عافيت از دور روزگار گسستم

هنوز نقش وجود مرا به پرده هستى

نبسته بود زمانه كه دل به مهر تو بستم

خيال گردش چشم تو بود در سر و مردم

در اين خيال كه من سرخوشم ز باده و مستم

شب فراق مرا بود ره به دامن محشر

اگر كه دامن آه سحر نبود بدستم

گهى شدم همه تاب و به سنبل تو چميدم

گهى شدم همه خواب و به نرگس تو نشستم

ز من مجوى نشان وفا وگر كه بجويى

وفا همين كه به يادت هنوز هستم و هستم


شعر چهارم :

نه هر دم در هوایت پرگشاید مرغ آه من

تمنایی بگرید روز و شب در هر نگاه من

نبیند روی بیداری سحر در بستر شب ها

به دیده گر کشندش سرمه از بخت سیاه من

به جانت دوست می دارم خلاف طعنه ی دشمن

اگر باشد وفاداری گنه،اینهم گناه من !

چه بودی گر نشان دل بگیرم از تو پرسم

دل من در پناه کیست؟گویی در پناه من

ببندی نرگس مستانه را با ناز،این یعنی

لبان بوسه گیر تو،لبان بوسه خواه من

تویی ای پرتو رویت چراغ دیده ی روشن

اگر باشد فروغ آرزویی در نگاه من


شعر پنجم :

ای بر دلم جدا ز  تو هر گوشه آذری

هر ناله ای به سینه مرا داغ دیگری

سرگشنه تر ز من نتوان یافت عاشقی

وز تو به حسن در همه عالم نکوتری

چندان ز بی وفایی تو شکوه سر کنم

تا نگذرد هوای تو یک روز در سری

هم چون نسیم می گذرم تا گذار من

افتد ز موج خیز سرابی به گوهری

افروخته است ز آه جگر سوز ناله ام

بی دود هم چو شعله ی یاقوت آذری

در وصلم وز رشک دلم می تپد،مگر

دست خیال اوست در آغوش دیگری؟

تنها نه هم چون من به وفا کس نشان نداد

در دفتر زمانه، که در هیچ دفتری


اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی

اشعار مهرداد اوستا


واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از غزل غزلیات غزل های غزلی از اثری از آثار گزیده گلچین گزینه مجموعه اشعار بهترین و زیباترین ناب عاشقانه از دیوان محمدرضا رحمانی.

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤