
شعر نخست:
ای آنکه یک شب بی خبر رفتی
ای آنکه تاک آشنایی را
از خوشه ی انگور مستی ها ، تهی کردی.
رفتی، شنیدم هر کجا رفتی
در آسمان رنگ ریا دیدی.
با هر لبی چون آشنا گشتی
صد خنده ی ناآشنا دیدی.
بازآ، که می دانم پشیمانی.
بازآ، به یاد ماجراهایی که می دانی …
چون گربه ، پنهان شو در آغوشم
شعر دوم:
این هسته را که تُف کردی پار
در پوک وار زرد گیاخاک باغچه
امسال بالیده سبز
سال دگر بهار که آمد
اردی بهشت آسا می روید .
ما مانده در هزار خم این گمان ، ولی
رنگین کمان گیلاس
آوند خواب دیده ی بهمن را
تعبیری از طلا و مرجان پیغام می بَرَد
شعر سوم:
تا کی امشب آسمان دُم ریز می بارد؟
بره ای تک مانده ، سرگردان
ابر می ماند ز باریدن ؟
سقف پرویزن چه کوتاهست
چکه ها در دشت مس دارد طنین وهم
گرگ میش قریه گفتی مرگ در زهدان خود پَروَر
زخم کاری با سگان پیر گله ، ماجرا دارد
شک نخواهم کرد
گر بپاید این شب، این سرما
شیر در جام بنات النعش می بُرَد
واژگان کلیدی: اشعار فرخ تمیمی،نمونه شعر فرخ تمیمی،شاعر فرخ تمیمی،شعرهای فرخ تمیمی،یک شعر از فرخ تمیمی،شعری از فرخ تمیمی،شعر نو فرخ تمیمی،شعر کوتاه فرخ تمیمی،گزیده بهترین و زیباترین اشعار فرخ تمیمی،گلچین اشعار فرخ تمیمی،اشعار ناب فرخ تمیمی.









