
شعر نخست:
دلگیرم و دلتنگم و دل سرد و دل آشوب
فرمانده ی شرمنده ی یک لشگر مغلوب
فرعون به گل مانده ی افسانه ی نیلم
هر بار شود گوشه ی چشمان تو مرطوب
شیرینی خرما ، عسل و شهد زیاد است
اما نه به اندازه ی لبخند تو مطلوب
چشمان تو فیروزه و لبهات عقیق است
احسنت به دستی که تراشیده تورا خوب
شعر دوم:
آخرش درد دلت، دربهدرت خواهد کرد
مهرهی مار کسی، کور و کَرت خواهد کرد
عشق،یک شیشهی انگور کنار افتاده است
که اگر کهنه شود مست ترت خواهد کرد
از همآن دست که دادی به تو بر خواهد گشت
جگر خون شدهام خونجگرت خواهد کرد
ناگهان چشم کسی سربهسرت میذارد
بیمحلّیش ولی جان به سرت خواهد کرد
جرم من خواستن دختر اربابِ دِه است
مادر! این جرم شبی، بیپسرت خواهد کرد
همهی شهر به آواز من عادت کردند
وقت مرگم گذری با خبرت خواهد کرد
شعر سوم:
تا حیاط خاطراتم سهم و جولانگاه توست
خاطرت جم خاطرم همواره خاطره خواه توست
چاییی یخ کرده با تو مثل چای دشلمه است
لذت هر لحظه اش از بودنم همراه توست
آسمان چتر خیالم را گرفت و ابر شد
نم نم باران زد انگاری دلیلش آه توست
نقشه ام این روزها تنها به یک جا میرسد
هر کجا پا میگزارم آخرش در راه توست
مثل موسی نیل تنهایی مان را باز کن
رد شدن از نیل غم محتاج بسم الله توست
شعر چهارم:
یک لحظه دلم خواست که پهلوی تو باشم
بیمحکمه زندانی بازوی تو باشم
پیچیده به پای دل من پیچش مویت
تا باز زمینخوردهی گیسوی تو باشم
کم بودن اسپند در این شهر سبب شد
دلواپس رؤیت شدن روی تو باشم
طعم عسل عالی لبهات دلیلی است
تا مشتری دائم کندوی تو باشم
تو نصف جهانی و همین عامل شُکر است
من رفتگری در پل خواجوی تو باشم
شعر پنجم:
از چادرت بوی گل و انبر می آید
عطر گلاب خالص قمصر می آید
لبخند تو مانند چای قند پهلوست
با خنده هایت خستگییم در می آید
شاید ندانی شادم از شادیت اما
از شادیت سر درد هایم سر می آید
چشمت به چشمم خورد و در این چشم بندی
امشب شقایق از لباسم در می آید
با چشمکت قدری زمان از کار افتاد
از چشمت هر کاری بگویی بر می آید
واژگان کلیدی: اشعار امیر سهرابی،شاعر امیر سهرابی،نمونه شعر امیر سهرابی،شعری از امیر سهرابی،یک شعر از امیر سهرابی،شعرهای امیر سهرابی،غزل امیر سهرابی،غزلیات امیر سهرابی،غزل های امیر سهرابی،غزلی از امیر سهرابی،غزلیات عاشقانه و احساسی امیر سهرابی.






تو خوبی و من بد تو پاکی و من الوده
خیلی باحال و خیلی دوسداشتنی هستش،
لطفا بیشتر لزش شعر بذارین.