جهان مکرمت ای میرزا حسین که کرده

آذر بیگدلی – قطعه شماره 59

جهان مکرمت ای میرزا حسین که کرده

ز جان و دل فلکت بندگی سپهر غلامی

اگر نه بوی تو آرد نسیم روضه ی رضوان

نمیکند به من تنگدل مشام مشامی

ستمکشان جهان، از جفای چرخ ستمگر

نمی شدند خلاص، ار نبود لطف تو حامی

تویی که، اسم تو بالای اسم جمله نویسم

به دفتری که نویسند ز اهل جود اسامی

نمیرسد به مقیمان آستان تو دستم

زهی رفیع جنابی، زهی بلند مقامی

نوشته بودم ازین پیش نامه ای به تو ناگه

رسید پیک مراد و رساند نامه ی نامی

چه نامه؟ نافه ی مشک و چه نامه؟ طبله ی عنبر

به خط فزون ز شفیعا به نظم به ز نظامی

ولی چه سود؟ که قصد من از نوشتن نامه

نبود غیر فرستادن صحیفه ی جامی

کتاب را، نفرستادی ای حبیب من، اکنون

میان خوف و رجا مانده ام، ز نامه ی سامی

مرا محبت آن نسخه کرده طامع وسایل

وگرنه شکر که هستم ز خاندان گرامی

طمع نبوده مرا هیچگه طریقه اگر چه

طمع طریقه ی شاعر بود، ز عارف وعامی

میانه ی من و طامع، تفاوتی است که باشد

میان بصری و کوفی، میان مصری وشامی

درین دو هفته غرض شاه خاوران چو نشیند

به تختگاه حمل، جام زر به دست گرامی

دهد ز برگ، به اشجار خشک جامه ی اطلس

بر آورد ثمر باغ را ز علت خامی

تو هم نشینی و بنشانیم به بزم و دلم خوش

کنی به خلعتی، اما ز کهنه جامه ی جامی

چه کهنه جامی؟ همان مندرس کتاب که هرگز

ندزددش، فگنی گر به رهگذار، حرامی

سپاری آن صحف خاصم ار به خط مصنف

سپارمت به غلامان خاص خط غلامی

ازین کرم گذرد سال و ماه و روز و شب من

به خدمت تو سراسر، به مدحت تو تمامی

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها