
آذر بیگدلی – غزل شماره 70
آمد شب و وقت یارب آمد
یارب چه کنم؟ دگر شب آمد
همسایه، شنید یاربم را
از یارب من، به یارب آمد
ای دوست بگو به کویت امشب
دشمن به کدام مطلب آمد؟
کز راه هزار بدگمانی
جانم صدبار بر لب آمد
از خال سیاه کنج چشمت
امروز به چشم من، شب آمد
خلقی به گمان، که پیشم این روز
از گردش چشم کوکب آمد
دردی دارد دلم که درمانش
…………………………. (1)
جان سوخت ز سوز عشقم آذر
تو پنداری به تن تب آمد
واژگان دشوار : 1-این مصراع از میان رفته است .