تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس

آذر بیگدلی – غزل شماره 107

تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس

کس درین غوغا به من مشکل دهد جا در قفس

در چمن، از ناله ی مرغان، کسی امشب نخفت

عندلیبی تازه افتاده است گویا در قفس

نه همین مرغ چمن، از ناله‌ام در ناله بود

تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس (1)

از فراموشی صیادم، دل آمد در فغان

بشنوم از عندلیبی ناله هر جا در قفس

نیست با ذوق اسیری، از بهارم آگهی

بر مشامم می‌خورد بوی گل، اما در قفس

خون کنی از نغمه‌ام تا کی دل ای مرغ چمن؟

می‌توانم کرد من هم ناله، اما در قفس

ای که می‌گیری سراغ ما و دمسازان ما

دی به باغ، امروز در دامیم و فردا در قفس

گفتی آذر روز و شب از چیست نالان در عراق؟

از هم‌آوازان خود مانده است تنها در قفس


واژگان دشوار :1-این مصراع، عینا تکرار مصراع نخست است که در نسخه های در دسترس ما، چنین نوشته شده است.

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها