
سعدی-گلستان باب هفتم در تاثیر تربیت
حکایت 3
یکی از فضلا تعلیم ملک زادهای همیداد و ضرب بی محابا زدی و زجر بی قیاس کردی. باری پسر از بی طاقتی شکایت پیش پدر برد و جامه از تن دردمند برداشت. پدر را دل به هم برآمد. استاد را گفت که: پسران آحاد رعیت را چندین جفا و توبیخ روا نمیداری که فرزند مرا، سبب چیست؟ گفت: سبب آن که سخن اندیشیده باید گفت و حرکت پسندیده کردن همه ی خلق را علی العموم و پادشاهان را علی الخصوص؛ به موجب آن که بر دست و زبان ایشان هر چه رفته شود ، هر آینه به افواه بگویند و قول و فعل عوام الناس را چندان اعتباری نباشد .
اگر صد ناپسند آید ز دوریش
رفیقانش یکى از صد ندانند
وگر یک بذله گوید پادشاهی
از اقلیمی به اقلیمی رسانند
پس واجب آمد معلم پادشه زاده را در تهذیب اخلاق خداوند زادگان، انبتهم الله نباتا حسنا (1) اجتهاد از آن بیش کردن که در حقّ عوام .
هر که در خردی اش ادب نکنند
در بزرگی فلاح ازو برخاست
چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک جز به آتش راست
ملک را حسن تدبیر فقیه و تقریر جواب او موافق رای آمد. خلعت و نعمت بخشید و پایه و منصب بلند گردانید .
واژگان دشوار : 1-ترجمه : خداوند آنها را پرورش نیکو دهد .
معنی گلستان باب هفتم