
شعر نخست :
بی تو همیشه در دل من برف می بارد
با هر چه غیر از گریه کردن برف می بارد
از سوز سرمای کرج تا قیطریه
همراه با دلتنگی من برف می بارد
با فعل و قید وقافیه ، مفعول و فاعل
اما ، اگر ، حتا ، نه اصلا … برف می بارد
الان که وقت گریه کردن نیست ای دل
الان که از چشمان این زن برف می بارد
اینگونه بوده از ازل تا آخر عشق
وقت جدایی وقت رفتن برف می بارد
شاید که من تنها تر از دیروز خویشم
امشب که در هر کوی و برزن برف می بارد
آن زن که آمد با خودش خورشید آورد
حالا که رفته جان از این تن برف می بارد
شعر دوم :
ای همه ی پنجره ها رو به تو
شهر و ده آشفته ی آشوب تو
کوه مه آلود پر ابهام من
عشق پر آوازه ی گمنام من
ای عسل از شوق تو شیرین شده
شهر شب از چشم تو آذین شده
کاش دلم پیش شما بود و بس
آن طرف پنجره ها بود و بس
من همه ویرانی و ویرانی ام
حک شده این نقش به پیشانی ام
از ته دهلیز زمین آمدم
باز به این دوزخ کین آمدم
برگ زمینگیر زمستان منم
گم شده در زوزه ی طوفان منم
سرد و نفسگیر و ترک خورده ام
زیر تلنبار خودم مرده ام
مثل نفس های سراسیمه ام
گم شده اینجا به خدا نیمه ام
عقربه ی ساعت مرگم تو باش
لحظه ی جان دادن برگم تو باش
کی؟ تو به داد دل من می رسی
باز رهانیش ز دلواپسی
حادثه شو اول تقویم را
خط بزن از دفتر من بیم را
حادثه این است که در می زنی
صبح به هر پنجره سر می زنی
حادثه برخورد دو چشم تر است
لحظه ی پرواز دو تا کفتر است
حادثه یعنی که من آبی شوم
عاشق نارنج و گلابی شوم
حادثه یعنی که تو از گل سری
از همه ی آینه ها بهتری
حادثه یعنی که تکلم کنی
نام مرا روی زمین گم کنی
حادثه یعنی که جهان مال توست
هر چه غزل هست همه فال توست
ای گل خوش خنده ی آتش تبار
نسبت فامیلی من با بهار
در ته چشمان تو پرپر زدند
هر چه پرنده است به تو سر زدند
چشم تو سر منشا انگورهاست
ساقی هر روزه ی مخمور هاست
ای گل نیلوفر بودایی ام
پیچک پیچیده به تنهایی ام
مطلع هر شعر تماشای توست
پای غزل های من امضای توست
بوی دل انگیز غزل می دهی
طعم تب آلود عسل می دهی
پیرهنت بافته از ابر و نور
گل زده بر دور و برش از بلور
ای ز بهشت آمده ی خاکی ام
آدم خاکی تن افلاکی ام
تو گل گلدان اتاق منی
شعله ی مادام اجاق منی
وسوسه ی گندم وسیبم تویی
آن که دهد باز فریبم تویی
باز به من معنی بودن بده
فرصت از عشق سرودن بده
اینکه نباشی به خدا فاجعه است
یخ زدن پنجره ها فاجعه است
پنجره را بسته ام از دوری ات
یوسف من خسته ام از دوری ات
بی خبر از دغدغه و اظطراب
بند دل نازکم امشب بخواب
جاده ی طولانی و پر پیچ وخم
باز رساند دو نفر را به هم
می رسی وشب همه شب روشن است
هرچه خوشی هست همه با من است
واژگان کلیدی:اشعار کورس احمدی،نمونه شعر کورس احمدی،شاعر کورس لحمدی،شعرهای کورس احمدی،شعری از کورس احمدی،یک شعر از کورس احمدی،غزل غزلیات غزل های غزلی از کورس احمدی، كورس احمدي،شاعر استان ایلام،شاعر ایلامی.





