شعری از کمال اجتماعی جندقی

 

چو بوی گل به مشام دلم دمیدی و رفتی

چو عطر خاطره برخاطرم رسیدی و رفتی

چو شبنمی که نشیند سحر به دامن لاله

به دامن دل من لختی آرمیدی و رفتی

چو آهویی که ببیند به بیشه نقش خیالی

برای لحظه ای استادی و رمیدی و رفتی

چنان کبوتر وحشی،تو را به جهد گرفتم

به روی سینه ی من لحظه ای تپیدی و رفتی

به لحظه ای که ندادی مجال نام تو بردن

مرا چو قصه ی پرغصه ای شنیدی و رفتی

هنوز شمع وجودم به رهگذار تو لرزد

که با شتاب نسیم سحر وزیدی و رفتی

به چشم تو که منم اوستاد ناز کشیدن

چه زود دامن ناز از کفم کشیدی و رفتی


واژگان کلیدی: اشعار کمال اجتماعی جندقی،نمونه شعر کمال اجتماعی جندقی،شاعر کمال اجتماعی جندقی،شعرهای کمال اجتماعی جندقی،شعری از کمال اجتماعی جندقی،یک شعر از کمال اجتماعی جندقی،غزل کمال اجتماعی جندقی،غزلیات کمال اجتماعی جندقی،غزل های کمال اجتماعی جندقی،غزلی از کمال اجتماعی جندقی،کمال اجتماعي جندقي.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0