قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار کامل شاعران / کسایی / دیوان اشعار کسایی / فهم کن گر مومنی فضل امیرالمؤمنین

فهم کن گر مومنی فضل امیرالمؤمنین

کسایی مروزی – دیوان اشعار

شماره ۳۹

فضل امیرالمومنین

فهم کن گر مومنی فضل امیرالمؤمنین

فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضای پاکدین

فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضل تر اوست

فضل آن رکن مسلمانی، امام المتقین

فضل زین الاصفیا، داماد فخر انبیا

کآفریدش خالق خلق آفرین از آفرین

ای نواصب، گر ندانی فضل سرّ ذوالجلال

آیت ” قربی ” نگه کن و آنِ ” اصحاب الیمین ”

” قل تعالو ندع ” برخوان، ور ندانی گوش دار

لعنت یزدان ببین از ” نبتهل ” تا ” کاذبین ”

” لافتی الا علی ” برخوان و تفسیرش بدان

یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین ؟

آن نبی، وز انبیا کس نی به علم او را نظیر

وین ولی، وز اولیا کس نی به فضل او را قرین

آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع

وین امام امت آمد، وز همه امت گزین

آن قوام علم و حکمت چون مبارک پی قوام

وین معین دین و دنیا، وز منازل بی معین

از متابع گشتن او حور یابی با بهشت

وز مخالف گشتن او ویل یابی با انین

ای به دست دیو ملعون سال و مه مانده اسیر

تکیه کرده بر گمان، برگشته از عین الیقین

گر نجات خویش خواهی، در سفینه نوح شو

چند باشی چون رهی تو بینوای دل رهین

دامن اولاد حیدر گیر و از طوفان مترس

گرد کشتی گیر و بنشان این فزع اندر پسین

گر نیاسایی تو هرگز، روزه نگشایی به روز

وز نماز شب همیدون ریش گردانی جبین

بی تولّا بر علی و آل او دوزخ توراست

خوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلد برین

هر کسی کو دل به نقص مرتضی معیوب کرد

نیست آن کس بر دل پیغمبر مکّی مکین

ای به کرسی بر نشسته آیت الکرسی به دست

نیش زنبوران نگه کن پیش خان انگبین

گر به تخت و گاه و کرسی غرّه خواهی گشت، خیز

سجده کن کرسیگران را در نگارستان چین

سیصد و هفتاد سال از وقت پیغمبر گذشت

سیر شد منبر ز نام و خوی تگسین و تگین

منبری کآلوده گشت از پای مروان و یزید

حق صادق کی شناسد وان زین العابدین ؟

مرتضی و آل او با ما چه کردند از جفا

یا چه خلعت یافتیم از معتصم یا مستعین ؟

کان همه مقتول و مسموم اند و مجروح از جهان

وین همه میمون و منصورند امیرالفاسقین

ای کسایی، هیچ مندیش از نواصب وز عدو

تا چنین گویی مناقب دل چرا داری حزین ؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code