اشعار کتایون ریزخراتی

میان سر من و شانه‌ی تو

چه جنگ‌ها

چه راه‌ها

چه امپراتوری‌ها سقوط کردند .

میان گردن من و شانه‌ی تو

ابدیت لحظه‌ای‌ست که سر برمی‌گردانی

می‌گردانی راه را

و گردن در انحنای شانه گم می‌شود .

*****

برایت

دلتنگی عصر پاییز را می فرستم

مثل کلاغ های دم غروب

هیچ جا نیستم

فقط گاهی

یکی از پرهایم می افتد .


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،كتايون ريزخراتي،کوتاه،کوتاهی از.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها