
میان سر من و شانهی تو
چه جنگها
چه راهها
چه امپراتوریها سقوط کردند .
میان گردن من و شانهی تو
ابدیت لحظهایست که سر برمیگردانی
میگردانی راه را
و گردن در انحنای شانه گم میشود .
*****
برایت
دلتنگی عصر پاییز را می فرستم
مثل کلاغ های دم غروب
هیچ جا نیستم
فقط گاهی
یکی از پرهایم می افتد .
واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،كتايون ريزخراتي،کوتاه،کوتاهی از.





