تومان۱۵۰,۰۰۰

تومان۴۵۰,۰۰۰

تومان۲۰۰,۰۰۰

تومان۳۵۰,۰۰۰

تومان۱۲۰,۰۰۰

حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان را

وفایی مهابادی – غزل شماره 8

حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان را

مانا ز گلستان پر گل کرده به دامان را

ای کز اثر خنده دل پرور و جانبخشی

بر کشته ی خود بگشا باری لب خندان را

رویت گل و لب شکر، من خسته، تو جان پرور

ای گل شکر، ای دلبر، رحمی من بریان را

نازم خط خوشبویت، گرد لب دلجویت

ریحان که نمی روید جوی شکرستان را

آسوده خوش آن روزی لعل تو مزم زآنسان

یک قطره نماند باقی آن چشمه ی حیوان را

بگرفت خط مشکین لعل لب شیرینت

مور از چه به کف دارد این مُهر سلیمان را

گر کحل نظر خواهی تا عالم جان بینی

دریاب به جان ای دل! خاک در مستان را

دور دهنت گردم، ساقی به کرم جامی

شاید که کنم بیرون از دل غم دوران را

خوش رفت نپرسید آن کاو عمر “وفایی” بود

آری که وفا نبود خود عمر شتابان را

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها