ای به مصر سودایت صد عزیز قربانی

وفایی مهابادی – غزل شماره 66

ای به مصر سودایت صد عزیز قربانی

رحم کن به یاد آور حال پیر کنعانی

نازنین دلی دارم عاشق پری رویی

از خدا نمی آید عاشقان برنجانی

دل ز حسرت رویت روز و شب همی نالد

نغمه های خوش دارد بلبل گلستانی

عیش هر دو عالم را من به این نخواهم داد

من لب تو را بوسم جان من تو بستانی

زلف یار بگرفتن لب گذاشتن بر لب

لذتی دگر دارد جمع در پریشانی

من چرا ننالم از دست چشم و ابرویت

میکده ی فرنگی شد کعبه ی مسلمانی

کام لب نخواهم دید نامکیده خالش را

از خضر مگر یابم سرّ آب حیوانی

زلف گیرمت گویی: کافرا مسلمان شو

روی بوسمت گویی: نیست این مسلمانی

آخر ای فرنگی زاد چون کنم ز بیدادت؟

مؤمنم نمی دانی کافرم همی خوانی

زان دهان تمنایی دارم و نمی گویم

مذهب “وفایی” نیست کشف راز پنهانی

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها