قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / غزلی از ودیعه عزیزدوست

غزلی از ودیعه عزیزدوست

جا مانده ام با نقشی از گلهای قالی

با یک سبد سیبی که دارد بوی کالی

فصل درو آمد ولی در کشتزارم

روییده آثار ملخ ها، جای شالی

ما جشن خرمن داشتیم،امسال اما

رقصیده قحطی، جای جای این حوالی

تنها سیاهی می شناسم بعد از این من

من؛ دختر استان سرسبز شمالی

در اضطرابم،لحظه هایم تلخ تلخند

نگذار دنیای مرا اینگونه خالی

آشفته دل، آشفته سر، آشفته گیسو

می بینی ام با این همه آشفته حالی؟

تنها پناه خستگی هایم خدایا

روزی به پایان می رسد این خشکسالی؟


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،غزل غزلیات غزل های غزلی از،وديعه عزيزدوست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code