
وحشی بافقی- غزل شماره 17
بر قولِ مدّعی مکش ای فتنه گر مرا
گر می کشی بکش به گناه دگر مرا
پیشت به قدرِ غیر مرا اعتبار نیست
بی اعتبار کرده فلک این قدر مرا
شوقم چنان فزود که هرگه نهان شوی
باید دوید بر سر صد رهگذر مرا
برگردنم ز تیغِ تو صد بارِ منّت است
زیرا که وا رهاند ز صد دردِ سر مرا
وحشی صفت ز عیب کسان دیده بسته ام
ای عیب جو برو که بس است این هنر مرا



