اشعار وجیهه جامه بزرگی

اشعار وجیهه جامه بزرگی
به این پست امتیاز بدهید

شعر نخست :

 

زندگی کاش که بر وفق مرادت باشد

آنکه از یاد تو را برد به یادت باشد

بعد از این از ته دل کاش بخندی نه فقط

خنده بر کنج لبت از سر عادت باشد

غم نبینی گل من! اشک نبیند چشمت

از تو در یاد همه چهره ی شادت باشد

آنقدر بخت به روی تو بخندد که فقط

حس هر کس که تو را دید حسادت باشد

این همه غم که تو بر دوش کشیدی ای کاش

جاش بر شانه ی تو مرغ سعادت باشد

 


شعر دوم :

 

من بغض باران در دل تنگ كويرم

از ذهن تو دورم ولي امكان پذيرم

راه گريزي هرگز از عشقت ندارم

رودم كه افتادي چو دريا در مسيرم

پشت سكوتم حرفها دارم برايت

رو به سقوطم پيش تو گر سر به زيرم

نشکسته من را رفتنت , از هم گسسته

شیشه نبودم , نازک اما چون حریرم

بي تو هواي زندگي چون مرگ سرد است

قدرى در آغوشم بکش تا جان بگيرم

 


شعر سوم :

 

صبح روزی پشت در می آید و من نیستم

از مسیحایم خبر می آید و من نیستم

توی تاریکی محضم روشنایی مرده است

عاقبت روزی سحر می آید و من نیستم

آنکه وقت بودنم چشمی برایم تر نکرد

بعد من با چشم تر می آید و من نیستم

ای دریغ از عمر کوتاهم که در غربت گذشت

یوسف من از سفر می آید و من نیستم

روی چشمانت نگه دارش زمانه ! جای من

نور چشمانم اگر می آید و من نیستم

تک درختی بودم و طوفان گریبانم گرفت

ناشناسی با تبر می آید و من نیستم

ذره ای کار جهان با رفتنم تعطیل نیست

صبح یک روز دگر می آید و من نیستم


واژگان کلیدی : اشعار وجیهه جامه بزرگی،نمونه شعر وجیهه جامه بزرگی،شاعر وجیهه جامه بزرگی،شعرهای وجیهه جامه بزرگی،شعری از وجیهه جامه بزرگی،یک شعر از وجیهه جامه بزرگی،غزل غزلیات غزل های غزلی از وجیهه جامه بزرگی،وجيهه جامه بزرگي.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0